با توجه به شرایط جاری اینترنت، تمامی خدمات ما مجدداً رایگان شد. همچنین اطمینان میدهیم که در صورت تداوم فعالیت، تمامی روزهای از دست رفته به اعتبار حساب شما افزوده خواهد شد.
با آرزوی سلامتی و تندرستی برای شما و خانواده محترمتان.
رابطه نزدیک دو خواهر زمانی فرو میپاشد که آنها برای جلب محبت یک مرد با هم رقابت میکنند. رقابت آنها به نبردی خطرناک تبدیل میشود که با شور و اشتیاق و حسادت تغذیه میشود.
دو دوست 20 ساله تصمیم می گیرند که یک ازدواج یک ساله "شروع" را پشت سر بگذارند تا بتوانند برای ازدواجهای واقعی که امیدوارند بعداً در زندگی داشته باشند تمرین کنند...
همسر مارتا او را با دو دختر و پسر خوانده ش ترک میکند و تمام پولها را هم با خود می برد، مارتای بی پول و درمانده شهر را برای یافتن شغل و مکان خواب ترک میکند اما...
یک سیاستمدار سیاهپوست در حال جمعآوری سرمایه برای کمپین خود در دیترویت است که مورد سرقت قرار میگیرد. دو کارآگاه بر روی این پرونده کار می کنند ، یکی سفید پوست و دیگری سیاه پوست، در حالی که فشارهای سیاسی زیادی به آنها وارد می شود...
پدر و پسر دلالان آشغال لندن باید یک اسب جایگزین برای آنها بخرند تا در تجارت بمانند. در عوض آنها یک سگ تازی می خرند و مطمئن هستند که در مسیر مسابقه ثروت زیادی به دست خواهند آورد.
داستان عاشقانه ای تلخ و شیرین که پایان رابطه عاشقانه بین یک مدل آماتور به نام یوکا و کویامادا، عکاسی که می خواهد چهره واقعی او را به تصویر بکشد، را نشان می دهد ...
سه پسر آمریکایی که همیشه توی رابطه با دخترها ناموفق بودند، به اروپا سفر میکنند تا در یک ماجراجویی سراسر قاره شرکت کنند. این ماجراجویی پر از نوشیدن، رقص و مهمانی است و در طول سفرشان باید از دست کولیها، گانگسترها و هواداران متعصب فوتبال فرار کنند تا به معروفترین کلاب دنیا برسند.
خانواده نویاما در جزیره کوچک میاکجیما زندگی می کنند، جایی که یک هتل خانوادگی را اداره می کنند. پسر کوچک آنها، شین، یک توله سگ به دست می آورد که نام آن را راک می گذارد. سپس یک آتشفشان ویرانگر در جزیره فوران می کند. خانواده باید آنجا راتخلیه کنند اما راک ناپدید شده و ...
یوسف، یتیمی است که توسط صلاحالدین بیگ، فرماندار ایدهآلیستی یک منطقه، به فرزندی پذیرفته میشود. یوسف عاشق معزز، دختر صلاحالدین بیگ میشود. اما وقتی شاهیر، پسر حِلْمی بیگ، قصد ازدواج با معزز را میکند، بین او و یوسف اختلاف بزرگی ایجاد میشود.
گروهی ثروتمند که در قلعهای پنهان شده بودند، از جنگ هستهای جان سالم به در بردند. وقتی به بیرون رفتند، دیدند همه مردم شهر نابینا شدهاند و گروهی مرموز به نام "صاحبان تاریکی" در این اتفاق دست داشته است.