برنده 1 جایزه اسکار. همچنین 11 جایزه و نامزد دریافت 13 جایزه دیگر.
هندوچين فرانسه (ويتنام)، اوايل دهه ي 1930، «اليان» (دونوو) با پدرش و دختري ويتنامي به نام «کامي» (پام) که او را به فرزندي پذيرفته، يک کارخانه ي توليد کائوچو را اداره مي کند. ورود «ژان باتيست» (پرز)، افسر نيروي دريايي اين زندگي آرام را بر هم مي زند. «ژان باتيست» ابتدا به «اليان» علاقه مند مي شود، ولي بعد عشق پرشور «کامي» را برمي انگيزد...
برنده 1 جایزه اسکار. همچنین 35 جایزه و نامزد دریافت 68 جایزه دیگر.
«جاستين کوئيل» (رالف فاینس) يک ديپلمات بریتانیایی است که در کنيا کار می کند. به زودی مشخص می شود «تسا» (راشل وایز) همسر جوان جاستین، طی حادثه ای در بزرگراه کشته می شود. به جاستین می گویند که همسرش در جريان حمله سارقين در يک بزرگراه بقتل رسيده است. اما جاستين دليل مذکور را نمی پذيرد چرا که احتمال می دهد همسرش بخاطر فعاليتهایي که عليه يک شرکت دارو سازی انجام داده کشته شده است...
فرمانده اکس به سفارت آمریکا خوانده می شود تا در مورد خرابکاری در کلمبیا توضیح دهد. فرمانده اکس که به خاطر بی مبالاتی در برابر افرادش و اجازه بروز مشکلی در بین افرادش توبیخ شده است به ماموریتی در کلمبیا فرستاده می شود. او در ابتدا متوجه این امر نیست که کل ماجرا یک دسیسه است اما در طی ماموریتش در می یابد که …
داستان فیلم در مورد یک گروه اواز کلیسا از یک شهر کوچک است که می خواهند در یک مسابقه ی ملی برنده شوند. فیلم فراز و نشیب ها و مشکلات آن ها را در این راه نشان می دهد. فیلمی زیبا برای مصداق خواستن و توانستن است...
راونی بارنهارد، پلیس امنیتی یک فروشگاه بزرگ، که خود را در کارش یک حرفه ای تلقی کرده و از دیگر ماموران بالاتر میبیند، پس از آنکه نمی تواند دلیل به صدا درآمدن آژیر یک فروشگاه را بفهمد، جهت فهمیدن موضوع اقدام به انجام کارهایی در فروشگاه میکند که...
روبن گاتری مردی است که زندگی رویایی دارد. او همیشه پارتی می گیرد، یک نامزد مُدل دارد و خانه ای ساخته شده بر روی آب. همه چیز خوب پیش می رود، تا زمانی که او در حالت مستی از ارتفاع سقوط می کند. روبن شانس می آورد و زنده می ماند. نامزدش او را ترک می کند، اما برای روبن شرط می گذارد که اگر ۱ سال مشروب را کنار بگذارد، دوباره با او زندگی می کند و…
مهندس دومان قائمی سردار دوران جنگ تحمیلی که اکنون به عنوان مدیر یک شرکت ساختمانی فعالیت می کند، به طور ناخودآگاه خاطراتی توهم گونه از جنگ را به یاد می آورد که باعث می شود آرمان ها و ارزش های آن دوران بار دیگر پیش چشم او زنده شود؛ ارزش هایی که با شرایط امروز جامعه و موقعیت شغلی وی در تضاد قرار گرفته اند…
شهر کيهاني «گلوله هاي فضايي» با کمبود هوا براي تنفس روبه رو است و به همين دليل، «رئيس جمهور اسکروب يوگورت» (بروکس) به فرمانده ي سفينه ي فضايي اش «دارک هلمت» (مورانيس) مأموريت مي دهد تا با ربودن «شاهزاده خانم وسپا» (زونيگا) دختر پادشاه سياره ي «درويديا» اتمسفر سياره را به دست آورد...