داستان درمورد شخصی است که مشکلات زندگی و کمبود پول و همچنین هزینه های درمانی برای پسرش فشار زیادی به او وارد میکند. او برای عبور از این موقعیت به جنگیدن در مسابقات روی می آورد تا بتواند خرج های زندگی را پرداخت کند .
چینی ها به منظور جنگ سالاری و افزایش قدرت خودم به تمامی کشور های همسایه خود حمله کرده اند و برای افزایش نیروی خود میخواهند از افرادی قوی استفاده کنند که انها به معبد میروند و خانواده استادهای بزرگ را به گروگان میگرند…
کارآگاه جک لوکاس، آدمی است که زیاد با شخصیت خودش میانه خوبی ندارد. پلیس لس انجلس مسابقه ای برگزار می کند تا بتواند عامل چندین قتل زنجیره ای را پیدا کند. قاتلی که کاراگاه داستان ما آخرین هدفش برای سقوط کردن می باشد و …
1 مرتبه نامزدی جایزه .اسکار. همچنین 8 جایزه و نامزد دریافت 10 جایزه دیگر.
«ادوارد لوییس» (گیر)، سرمایه دار نیویورکی، به خیابان گردی به نام «ویوین وارد» (رابرتس) پیشنهاد می کند که در ازای دریافت پول به عنوان راهنما و هم راه، چند وقتی را در اختیار او باشد …
خلبان های آلمانی و انگلیس به یکدیگر شلیک کرده و سقوط میکنند . و خودشان را در یک کابین مشترک پیدا میکنند که برای زنده ماندن در بیابانهای نروژ باید با هم همکاری کنند...
پرتقال سال 1813. گروهی از فراران که "اوبادیه هاکسویل" دشمن قدیمی "شارپ" نیز در بین آنهاست، دو زن شامل همسر یکی از افسران بلند پایه انگلیسی را به گروگان می گیرند. به "شارپ" 60 اسلحه به همراه یک گروه راکت انداز داده می شود تا آن زن را آزاد کند...
"رایان جیکوب" دختری سیزده ساله به همراه پدرش در خانه ای دورافتاده در شهری ساحلی زندگی می کنند. اما هرگاه یکی از اعضای شهر از سر کنجکاوی به آنها سر می زند، اثری از پدر ندیده و به نظر می آید دختر به تنهایی زندگی می کند...
در جریان جنگ جهانی دوم، ̎کشیش آبه هانری کرمر̎ (ماتیس)، پس از گذراندن دورانی جهنمی در اردوگاه اسیران جنگی داخائو همراه با سایر کشیشهای کاتولیک، نُه روز مرخصی میگیرد تا بتواند در مراسم خاکسپاری و ترحیم مادرش شرکت کند. در همان زمان، ̎سروان گبهارت̎ (ویل) افسر گشتاپو سعی میکند ̎هانری̎ را ـ که در یک خانوادهٔ ثروتمند و بانفوذ لوکزامبورگی به دنیا آمده ـ راضی کند تا اسقفِ محلی را از مقاومت در برابر آلمانیها بازدارد و به علاوه نامهای از طرف کلیسای کاتولیکِ لوکزامبورگ به واتیکان بنویسد و پاپ را راضی کند تا از ̎هیتلر̎ و رژیم نازی حمایت کند. ̎هانری̎ که در تنگنا گیر افتاده، خود و اسقف را زیر را سئوال میبرد که چه تصمیمی باید بگیرد…
یک دختر نوجوان که از زندگی با والدین الکلی اش خسته شده، از خانه می گریزد و با یک اسلحه به جاده میزند. او در راهش با «گلندا» آشنا می شود، زنی که این دختر را زیر بال و پر خودش می گیرد...