نيويورک. «شردر» (سايتو)، استاد ياغي نينجا، بچه هاي ناراضي شهر را جمع کرده و با تشکيل گروهي به نام «فوت» مردم را غارت و تهديد مي کند. تا اين که موجودات مرموزي زن خبرنگاري به نام «اونيل» (هوگ) را که از مخالفان فعال اين جنايت هاست، از دست اوباش نجات مي دهند. اين موجودات، لاک پشت هاي نينجاي دگرگون شده ي نوجوان هستند...
کوزی، یک زن خانه دار ناراضی، مردی بنام لی را در یک بار مشروب فروشی ملاقات می کند. یک پیک مشروب تبدیل به رخنه کردن به یک خانه و شلیک یک گلوله می شود که آنها را به این فکر می اندازد که مرتکب قتل شده اند و حالا باید با هم فرار کنند...
سفری جالب از دید دختری جوان که مبتلا به بیماری صرع است و این توهم فوق العاده را برایش به وجود می آید : اینکه او به دنبال برادر بزرگترش است که گم شده است...
سال 1940. »مانوئل« (دل ری)، گاودار بسیار فقیر، علیه ارباب متقبلش می شورد و او را می کشد. سپس هم راه همسرش، »رزا« (ماگالایس) به »سباستیان« (باستوس) مبلغ سیاه پوست می پیوندد و مرید او می شود.
دو مسافر و یک رهبر ارکستر جسد شخصی را در کابین قطار خود پیدا می کنند. آنها الماسهای با ارزشی را میان وسایل جسد پیدا کرده و تصمیم می گیرند آنها را برای خود نگه دارند و...
"سیسلی" پس از اینکه نامزدش در یک حادثه رانندگی مجروح شده و از کمر به پائین فلج می شود دچار افسردگی عمیقی می شود. او با "نیل" پزشک بیمارستانی که نامزدش بستری است رابطه ای مخفیانه آغاز می کند.رابطه ی آنها وقتی پیچیده می شود که مشخص می شود همسر این پزشک راننده ای است که با نامزد او تصادف کرده است...
تو می دونی من از چیه مارادونا خوشم میاد؟ از اینکه تو زندگیش هیچوقت واقعیت و رویا براش مرز نداشت، وقتی بازی می کرد با همه وجودش بازی می کرد، پرواز می کرد، بازی نمی کرد، وقتی معتاد شد یه کوه کوکائین می ریخت جلوش د بکش همه چیز و تا تهش می رفت، خودشو لوس نمی کرد… همه اش برای این بود که واقعیت و رویا براش مرز نداشت، اگه هم داشت اون نمی تونست مرزشونو تشخیص بده.
خوانواده نوریس تصمیم گرفتند که در یک کارناوال قدیمی کار کنند . دلیلش هم این بود که پسرشون بعد از تماشای این کارناوال گم شد . آنها برای پیدا کردن پسرشون در این کارناوال کار میکنند .
روبرت برای یک آژانس مسافرتی کار میکند و سعی میکند از زندگی روزانه ی مردم کشورش یک جاذبه برای توریست های ژاپنی بسازد. روبرت درگیر جدایی دوستش هانکا از شوهرش پیتر میشود که...