دیوید در حومه اسن با مادر مجردش در یک پروژه مسکن اجتماعی زندگی می کند. هوی متال و دختران در مرکز زندگی او قرار دارند. او با دلهره منتظر پایان سال های تحصیلی و مرحله جدید زندگی اش است...
دو دختر متوجه میشوند که هر دو در حال ملاقات با پدربزرگ و مادربزرگهایی هستند که هرگز ندیدهاند و تصمیم میگیرند جایشان را با هم عوض کنند تا ببینند زندگی آن دیگری چگونه است.
مدی (جولی گونزالو)، که صاحب یک تجارت کیک کوچک است، از یک بانکدار سرمایهگذاری کمک میگیرد، اما رابطه عاشقانه جدید بین آنها با بازگشت غیرمنتظره عشق اولش، نیت، پیچیده میشود...
زندگی را تغییر ده" راهکارهایی را برای بحرانهای جهانی امروز از طریق داستانهای الهامبخش افرادی که در زندگی شخصی و جوامع خود پیشگام تغییر هستند، برای زندگی پایدار و بازآفریننده کاوش میکند.
وقتی ریو، یک خبرنگار مجله جوان، به یک آپارتمان جدید نقل مکان می کند، با صداهای پرشور همسایه زیبای حیرت انگیزش ساتسوکی مواجه می شود. روزنامهنگار مجذوب که متوجه میشود دیواری که آپارتمانهایشان را از هم جدا میکند نازک است، شروع به استراق سمع تمام جزئیات زندگی دختر همسایهاش میکند: مکالمات او، حمامهای حبابی او... گریههای نفسگیرش. در حالی که ...
مردی به قصد خودکشی از روی پلی خود را پائین پرتاب می کند اما خود را در جزیره ای میان رودخانه پیدا می کند.او اقدام به فرار می کند اما پس از مدتی سرنوشت خود را پذیرفته و اقدام به زندگی در جزیره می کند...
شش سال پس از رابطه با دختر 15 ساله کشیش که مربی او بود، یک وزیر سابق جوانان، اکنون یک مجرم سابق و معتاد در حال بهبود، به زادگاه خود بازمیگردد تا فرصتی برای شروع مجدد زندگی خود پیدا کند، اما تنها مییابد که گذشته او او را رها نمیکند...
بروک یردلیِ دلشکسته، در تولد سی سالگیاش، آرزویش را روی تابلوی آرزوهای نوجوانیاش میکند و آرزوهایش، از جمله راهاندازی کسبوکار و ملاقات با مرد رؤیاهایش، به طرز معجزهآسایی برآورده میشوند.