اِولین در یک صبح از خواب بیدار میشود و متوجه میشود که با یک ستاره راک ازدواج کرده است. او که شب قبل همه چیز را فراموش کرده است، حالا باید با زندگی جدید و پر از چالشی که در انتظارش است، کنار بیاید.
وقتی مردم به طور مرموزی جلوی تلویزیون خود می میرند، هیچ کس علت آن را نمی داند تا زمانی که یک شفا دهنده عجیب از راه می رسد و به اولدا کمک می کند، مردی که به آرامی تسلیم خستگی مرگبار خود می شود...
سه خلافکار سطح پایین (یا «کماهمیت») بالاخره شانس ارتقاء و صعود در سلسله مراتب جرم و جنایت را به دست میآورند، اما در نهایت، همه چیز را به بدترین شکل ممکن و به شیوهای فاجعهبار به هم میریزند و نابود میکنند.
وقتی مرریل راس (مایکل دودیکوف) به عنوان یک مأمور بد C.I.A. (سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا) شناخته میشود که با یک سازمان اطلاعاتی دیگر برای تصاحب کشور نفتخیز قمیر همکاری میکند، خود را در وسط یک موقعیت بسیار پرمخاطره مییابد. او که نمیداند به چه کسی میتواند اعتماد کند، مجبور است با حذف کردن از میان زنجیرهای از مأمورانی که با آنها روبهرو میشود، پیش برود.
جری توله سگهایی را از رودخانه نجات میدهد، اما تنها یکی از آنها باقی میماند. با وجود تلاشهای اولیه جری برای دور کردنش، او دلش به حال توله میسوزد و آن را به خانه میآورد و از تام پنهان میکند. در نهایت، تام در حین طوفان برای یافتن توله سگ بیرون میرود و به داخل آب میافتد.
فیلم با دو سال فیلمبرداری، تصویری صمیمی از فرآیند خلاقانه دیوید لینچ در هنگام ساخت آخرین فیلمش «امپراتوری درون» (2006) ارائه میدهد. ما لینچ را در کشف زیبایی در ایدهها دنبال میکنیم و او ما را به سفری به دنیای انتزاعی میبرد که در نهایت دیدگاه سینمایی او را آشکار میکند...
برنده 1 جایزه اسکار همچنین نامزد دریافت 1 جایزه دیگر.
در شهری ناشناس، مادام ایرما (شلی وینترز) فاحشه خانه ای را اداره می کند که در آن افراد نقش آفرینی و سایر تخیلات جنسی را کشف می کنند. وقتی معشوق رئیس پلیس او (پیتر فالک) وارد می شود، متوجه می شود که یک انقلاب خشونت آمیز در بیرون در حال شکل گیری است و بسیاری از رهبران کشور در این قیام کشته شده اند...
دو دوست هم دانشگاهی سفری را به سمت خانه آغاز میکنند . یکی از آنها مرتکب اشتباهی شده که خانواده اش را از هم جدا کرده و اکنون بدنبال فرصتی دوباره است ....