در دوران جنگ در بوسنی، ̎مایکل هندرسن̎ فرستادهٔ ویژهٔ یکی از شبکههای تلویزیونی بریتانیائی همراه تصویربردارش، و تهیهکنندهاش در ̎وکووار̎ مستقر هستند و گزارشهائی را از سقوط شهر برای شبکهشان میفرستند. ̎وکووار̎ زیر آتش توپخانهٔ نیروهای دشمن است که در تپههای اطراف موضع گرفتهاند. ̎هندرسن̎ به یتیمخانهای برمیخورد که در خط مقدم جبهه قرار گرفته و مدام در معرض آتشبازی دشمن است. او از شرایط وحشتناکی که بچهها در آن گرفتار آمدهاند، گزارشهائی تهیه میکند و در آنها از جوامع بینالمللی میخواهد که بچهها را به مکانهائی امنتر انتقال دهند. اما تداوم بیتفاوتی عمومی به این وضعیت باعث میشود دیگر نتواند به بیطرفی حرفهایاش پایبند بماند و تصمیم میگیرد به هر ترتیب که شده یکی از بچهها را مخفیانه از آنجا خارج کند و به انگلستان ببرد...
«زیرو» یک دانشمند مشهور است که سال ها پیش در دوران کالج تنها عشق زندگی اش هلنا را از دست داده است. یک روز طی تحقیقاتش او بطور تصادفی در زمان سفر می کند و به گذشته می رود...
مادر و دختری به یک شهر جدید نقل مکان می کنند و در همسایگی خانه ای که قبلا دختر جوانی والدین خود را به قتل رسانده مستقر می شوند. وقتی دختر با پسر خانواده مقتول دوست می شود متوجه می شود آن حادثه هنوز تمام نشده است و …
خداوند (فريمن) بر «اوان باکستر» (کارل)، نماينده ي کنگره ي امريکا ظاهر مي شود و به او فرمان مي دهد که براي آمادگي در مقابل سيلي عظيم که در پيش است يک کشتي بزرگ بسازد...
طاها رحمانی، دانشجوی اخراجی از دانشگاه، به عنوان راننده در یک آژانس کار می کند. او تحت تأثیر دوست صمیمی اش فؤاد و بر مبنای باورهای شان رأساً تصمیم به اصلاح جامعه و برخورد با کسانی می گیرند که مشهور به ترویج فساد هستند. فؤاد تنها راه اصلاح جامعه را در اعمال خشونت می داند و عقیده دارد جهان باید از مظاهر غفلت پاک شود. از همین رو به دوستش مأموریت می دهد تا زنی تن فروش به نام آهو شریفی را که با برادر کوچکش در محله آنها زندگی می کند، بکشد…
رافس یک پسر خجالتی، تنها و سر به زیر است. او مصمم شده تا از نو شروع کند و شخصیت جدیدی را بدست آورد. حالا چی میشه اگر به خون علاقمند شود؟ معتاد به خون. ناگهان یک شکارچی خون آشام به شهر راه پیدا میکند و دنبال جوانان خون آشام میگردد. حالا رافس میترسد که هویتش فاش شود...
"جک" راننده خجالتی لیموزین است که زندگی کسالت باری را سپری می کند. همکار و دوستش "کلاید" و همسر او "لوسی" قراری عاشقانه با "کانی" برای او ترتیب می دهند. آنها با کمک هم به آرامش رسیده و خود واقعیشان را پیدا می کنند و..
«جوي مک نالي» (کامرون دیاز) کارگزار موفق بورس در شبي که قصد برگزاري جشن تولد دوست پسرش را دارد، از سوي او ترد مي شود. همزمان «جک فول» جوان نيز که در کارگاه نجاري پدرش کار مي کند، به خاطر تنبلي و از زير کار در رفتن اخراج مي شود. . اين دو نفر براي رهايي از دست ناراحتي به دامان الکل پناه مي برند. آنها بعد از آشنايي تصادفي در يک بار، براي فراموش کردن همه چيز به سوي لاس وگاس به راه مي افتند...
دختر بچه ی ۱۳ ساله ای یه نام “سینیکا” در یک شب گرم تابستانی ناپدید می شود. بعد از تجسس دوچرخه ای او را در محلی پیدا می کنند که دقیقا ۲۳ سال پیش در همان مکان دختر بچه ای دیگر را به قتل رسانده بودند و …
دویست سال پیش شهر زیر زمینی »امبر« به عنوان پناهگاهی برای آخرین بازمانده های نژاد بشر بنا شده و حالا ژنراتوری که تأمین کننده ی روشنایی، گرما و هوا بوده در حال از کار افتادن و ذخایر آب و غذا رو به اتمام است. اما در حالی که شهردار (مورای) قادر به ارائه راه حلی نیست، دو نوجوان به نام های »دون« (تردوی) و »لینا« (رونان) برای نجات شهر وارد عمل می شوند...
"کلاریسا دالووی" در یک صبح زیبا برای خرید گلهای مهمانی شب خود به بیرون از خانه رفت.در همین زمان مرد جوانی در لندن از استرس ناشی از انفجار بمب رنج می برد."پیتر" از هند باز می گردد و از طرفی "کلاریسا" به زمان جوانی خود بازمی گردد و...
روزى تمام اهالى یک دهکده ى کوچک انگلیسى، بدون هیچ دلیل مشخصى، براى مدت چند ساعت بىهوش مىشوند. چند ماه پس از این واقعه زنان باردار دهکده کودکانى را به دنیا مى آورند. اهالى پس از مدتى پى مىبرند که این کودکان در واقع موجوداتى مرگ آفرین از دنیایى دیگر هستند.
"وید والکر" تمام شرایط را محیا کرده برای اینکه یک پیشنهاد رسمی ازدواج به دوست دخترش "گریس" بدهد تا به خوبی و خوشی این دو زیر یک سقف بروند. اما نکته ای که وید همیشه کنجکاو و نگران آن بوده این است که وی هرگز خانواده گریس را ملاقات نکرده به همین جهت بزودی به همراه گریس برای تعطیلات آخر هفته به خانه خانواده گریس می روند...
سال ها پیش قبیله کوچکی در جنوب مغولستان و در مستعمرگی امپراتوری سمتگر به نام هان زندگی می کردند تا اینکه یک روز مردان شجاع آنها تصمیم می گیرند که به این ستمگری خاتمه دهند و…..
سه دوست به نام چارلی ، الکس و نیک در شهر کوچکی رشد میکنند و به زندگی ادامه میدهند. این سه نفر بچه های محبوب دختران نیستند و جذاب نیستند. چون گروه آنها بیشتر اهل چیزهای خرافی مثل روح و افسانه و خواص مواد است و به کارهای جدید و روزمره جوانان گرایشی ندارند، از جانب بقیه مورد قبول واقع نیستند و ...
دو جوان آمریکایی که دارای مهارت های خارق العاده ای هستند ، تصمیم دارند قبل از اینکه دولت به آنها دستور را ابلاغ کند یک دختر را که در هنگ گنک اسیر شده است نجات دهند ، آنها برای ثبات خود و عملی کردن این تصمیم نیاز به اجرای تمامی مهارت های خود هستند تا بتوانند مسیر طلایی نجات را پیدا کنند …