داستانی به روایت مورگان فریمن : داستان زندگی پر زرق و برق او که خوانندگان و گیتار زنان افسانه ای از اوایل دوران سخت کودکی اش با او همراه بودن. داستانی که چگونگی شکل گیری شخصیت موسیقی او طی مشکلاتی که در پیش داشت را توصیف میکند...
داستان دربارهی یک پسر فراری و یک رانندهی آمبولانس در کراچی (پاکستان) میباشد که به واسطهی یک عمل بشر دوستانه با یکدیگر آشنا میشوند. حال بقدری با هم خوب شدهاند که زندگی هر کدام وابسته به زندگی دیگری است...
یکی از افراد یاکوزا که فردی سادیستی-مازوخیستی بنام «کاکیهارا» است، به دنبال رئیس گم شده اش می گردد، که در این بین به قاتلی روانی بنام «ایچی» بر می خورد و …
«دکتر وارنيک» (جونز)، مدير مرکز نگهداري حيوانات خانگي، «هاروي» (پلات) و «ورنن» (توتچي) را به يک فروشگاه حيوانات مي فرستد تا براي آزمايش هايش، توله سگ، بدزدند. در بين توله هاي دزدي، سگي از نژاد «سن برنار» از وانت در حال حرکت فرار مي کند و خود را به «خانواده ي نيوتن ها» مي رساند و پدر خانواده، «جرج» (گرودين)، به خاطر اصرار بچه ها و همسرش، او را نگاه مي دارد. آن ها اسم سگ را «بتهوون» مي گذارند.
در سطح بالای جامعه سنتی خاورمیانه، “ریما” و “عمر” برای مراسم ازدواج دخترشان “طلا” آماده می شوند.اما در لندن “طلا” با دختر هندی-انگلیسی به نام “لیلا” برخود می کند که با بهترین دوست او “علی” رابطه دارد و …
کوتا و یوکو هر یک به مدت 17 سال شناخته شده اند. آنها در نهایت ازدواج می کنند و یوکو باردار می شود. در دوران بارداری اش، یوکو احساس بیماری می کند و معیانه می شود. او می آموزد که دارای سرطانی علاج ناپذیر است. یوکو قادر به تولید نسل است و آنها سعی می کنند تا آخرین روز او، لبخند از لبانش پاک نشود...
"کوین ولف" عکاس در تلاش است تا گذشته خود را از حافظه اش پاک کند ، ولی پاک کردن گذشته اش آینده اش را تهدید میکند ، او به دنبال دختری میگردد که میتواند گذشته ناگوارش را پاک کند...
»شارل بونه« (گريفيث)،کارشناس مشهور پاريسي آثار هنري که در واقع جاعلي زبردست است، موافقت مي کند که »ونوس چليني« (که در واقع کار پدر بزرگش است) در يک گالري پاريسي به نمايش درآيد. »برنار دوسولني« (بوايه) که به »بونه« مشکوک شده، کارآگاهي خصوصي به نام »سايمن درمت« (اوتول) را استخدام مي کند تا از کار »بونه« سر در آورد...
برنده 1 جایزه BAFTA Film Award. همچنین نامزد دریافت 8 جایزه دیگر.
«جان باکستر» (ساترلند) و همسرش «لورا» (کریستی)، داغ دیده و پریشان از مرگ دختر کوچک شان، برای تسکین و فراموشی به ونیز می روند، و به پیردختری انگلیسی (ماتانیا) و خواهر نابینایش (میسن) برمی خورند که از طرف دختر مرده شان به آن دو از آینده و خطری نامعلوم هشدار می دهند…
1 مرتبه نامزدی جایزه .اسکار. همچنین 2 جایزه و نامزد دریافت 4 جایزه دیگر.
مین، سال 1954. در خانه ای ییلاقی، دو خواهر بیوه ی سالخورده، «سارا وبر» (گیش) و «لیبی استرانگ» (دیویس)، هر کدام به شیوه ی خود، شاهد پایان فصل تابستان و گذر عمرشان هستند (در ایام جوانی، همیشه حضور وال ها در ماه اوت در نزدیکی ساحل نشانه ی تغییراتی بوده است).