«جک ماریسن» (فینیکس) آتش نشان جوانی است که در واحد آتش نشانی «نردبان ۴۹» اداره اش به رهبری «کاپیتان مایک کندی» (تراولتا) مشغول به کار است. او در هنگام فرونشاندن آتشی سهمگین، در عمارتی که در آتش می سوزد، گیر می افتد و گذشته اش را مرور می کند و ...
: جمعی از بهترین گلفبازان 7 ساله سراسر جهان در کارولینای شمالی گرد هم آمده اند تا در مسابقات جهانی گلف پینهورست شرکت کرده و قهرمان آیندهی گلف جهان را مشخص کنند...
در شب یک پلیس به تعقیب مجرمیمیپردازد . اما اتفاقاتی میافتد که باعث تغییر عقیده اش میشود . دزد به سمت رستورانی میرود که در آن ساختمان افرادی برای خوردن شام جمع شده اند که به گروگانگیری و درگیری مسلحانه میانجامد …
دختری جوان به نام «کیم متیوز» که هرسال در مسابقات اسکی قهرمان می شده است، به تازگی در کارهای پدرش درگیر شده و فرصتی برای رسیدن به ورزش مورد علاقه اش ندارد
سال ۱۸۷۱. «پاول ورلین» ( دیوید تولیس ) شاعر فرانسوی، از جوانی با استعداد بنام «آرتور ریمباد» ( لئوناردو دی کاپریو ) دعوت می کند تا همراه او و همسر باردارش در خانه ی پدرزنش زندگی کند. اما رفتار ناهنجار آرتور آرامش این خانواده و همینطور جامعه منزوی شاعران فرانسه را بر هم میزند...
داستان در مورد یک بازیکن دبیرستانی بسکتبال در غرب شهر فیلادلفیا می باشد که خواهر و برادر بزرگترش ، قصد دارند زندگی خود در خیابان های این شهر را عوض کنند و...
وین زالینسکی" مخترعی بی عقل, بازگشته و تصمیم دارد تا از ماشین کوچک کننده خود بار دیگر استفاده کند. وقتی همسرش از او می خواهد تا از شر یک مجسمه ساز عظیم الجثه راحت شوند، او تصمیم می گیرد از دستگاه خود استفاده کند...
گروهبان مایک هو در یک ماموریت شبانه اسلحه خود را از دست می دهد و بیم آن می رود که گروه های تبهکاری از روولور او استفاده کنند و کار به نام گروهبان و اعضای تیمش تمام شود. و از طرفی تیم گروهبان هو هیچ اطمینایی نسبت به دیگر افراد پلیس ندارد و آنها مجبورند خودشان اطلاعات و سوابق گروه های جنایتکار را بدست بیاورند.........
1 مرتبه نامزدی جایزه .گلدن گلوب. همچنین نامزد دریافت 7 جایزه دیگر.
داستان این فیلم ۴ هفته بعد از فیلم قبلی آغاز می شود. بریجت جونز عشق زندگی اش را پیدا کرده و اکنون از خودش می پرسد، آیا همه چیزهایی که در موردشان رویا پردازی می کرده را بدست آورده است...
گروهی از برادران، که به انجام خلاف علاقه بسیاری دارند، تصمیم میگریند خلاف را کنار بگذارند. که بین آنان و برادر بزرگتر نفاق میافتد. آنها با خیانت مواجه میشوند . و...
در یکشنبه ای زمستانی،کشیش یک کلیسای کوچک برای گروه کوچکی سخنرانی می کند در حالی که در سرماخوردگی و بحران در اعتقاداتش رنج می برد.پس از سخنرانی او به ماهیگیری که دچار اضطراب است مشاوره می دهد اما فقط از رابطه مشکل دارش با خدا صحبت می کند...
دو خوهر ومپایر فرانسوی ، اتفاقا تعطیلاتشان را در یک خانه امن در کنتیکت آمریکا با هم سپری می کنند. یکی از این خواهر ها خوش ذات و دیگری شرور و شیطانی است . خواهر خوب ، با یک فیلمنامه نویس آشنا می شود و عاشق او می شود. نویسنده اسرار می کند که به دنیای ومپایر ها بپیوندد. ولی وقتی خواهر بد پیدا می شود سرنوشت همه آنها تغییر می کند و به سمت نابودی کشیده می شود.
«بن» (فالن)، معلم دبيرستان، با «لينزي» (باريمور) که کسب و کار موفقي هم دارد، آشنا مي شود. «بن» و «لينزي» در ظاهر وجه مشترکي ندارند، ولي به هرحال با هم جور مي شوند و رابطه ي عاطفي عميقي بين شان به وجود مي آيد. اما از شر و شور رابطه شان که کاسته مي شود، «لينزي» تازه پي مي برد که عشق واقعي زندگي «بن» چيست: تيم بيس بال ردساکس بوستن.