همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
×
اطلاعیه
💎 کاربران عزیز: به منظور قدردانی از شما عزیزان، برای مدت محدود برای همه دو الماس اضافی در نظر گرفتیم.
برای کسب اطلاعات بیشتر به بخش سرویس مراجعه نمایید.
به بررسی فداکاری کلود لانزمن برای فیلمش «شوآ» میپردازد. این فیلم با استفاده از سخنان خود لانزمن و فیلمهای دیده نشده، بینشهای جدیدی در مورد کار پیشگامانه او ارائه میدهد.
بنجامین آیرس میزبان این جشن از تمام آنچه هالمارک و کریسمس است، در رویداد سالانه تجربه کریسمس هالمارک است که در دفتر مرکزی هالمارک در مرکز کراون در کانزاس سیتی، میسوری برگزار میشود. او به همراه دیگر ستارههای هالمارک با شرکتکنندگان، طرفداران هالمارک و شرکتکنندگان در فعالیتهایی که توسط هالمارک برای این تجربه سازماندهی شده است، تعامل میکند.
شش داستان ترسناک را روایت میکند که شما را تا مغز استخوان وحشتزده خواهد کرد، از جمله یک مادر داغدار، یک بولینگباز شرور، موجودات نامرئی آخرالزمانی و موارد دیگر.
میلر در مورد توانایی دخترش در طلاسازی دروغ میگوید. بچه شیطان به او کمک میکند تا کینگ را تحت تأثیر قرار دهد. او به بچه شیطان قول میدهد که به کمکهایش به فرزندش در آینده ادامه دهد. وقتی موعد پرداخت فرا میرسد، بچه شیطان با شیطان معامله میکند.
امبر دختر نوجوانی است که احساس میکند در جایی که هست نیست و رویای نقل مکان به "شهر بادخیز" - شیکاگو - را در سر میپروراند. او از هر فرصتی برای فرار استفاده میکند. او همه دوستانش را متقاعد میکند که به یک سفر جادهای بروند و آپارتمانی را که توسط یکی از آشنایانش به خاطر او از بازار خارج شده است، بررسی کنند.
«ایزاک»، متصدی کفن و دفنِ گوشهگیر، با «کسی»، پیشخدمت، رابطهای عاشقانه برقرار میکند. پس از حادثهای دلخراش، آنها در مسیر انتقام قرار میگیرند و در روایت پرتنش این تریلر روانشناختی، مرز بین واقعیت و خیال محو میشود.
در مزرعهای متروکه در نوادا، زنی جعبهای را که مدتها دفن شده بود، پیدا میکند. آنچه در داخل آن است، تاریخچهای وحشتناک را آشکار میکند که او هرگز قرار نبود آن را پیدا کند.
یک سگ وفادار همراه با صاحبش، تاد، به خانهای روستایی نقل مکان میکند. او در آنجا متوجه نیروهای ماوراءطبیعهای میشود که در سایهها پنهان شدهاند. وقتی موجودات تاریک جان صاحبش را به خطر میاندازند، این سگ شجاع برای محافظت از او وارد نبرد میشود.
ماریا برای مراسم تدفین همسایهای مرموز که معلوم نیست میتوانسته با درختان صحبت کند یا نه، در شهری ساحلی پرسه میزند. با طولانیتر شدن شبها، او با پسرش و هیزمشکنی که از خواب میترسد، آشنا میشود.
یک پلیس مخفی به باند ببر قرمز نفوذ میکند و ضمن افشای جنایات، اعتماد آنها را جلب میکند. او که با جنایتکاران بیرحم، خیانت و تضادهای اخلاقی روبروست، برای حفظ پوشش خود و اجرای عدالت تلاش میکند.
ذهن سارا که در خانهی طوفانزدهاش گیر افتاده، با زمزمهها، تماسهای خیالی و ردپاهای گلی، متلاشی میشود و او را مجبور میکند با نسخهی غرق در آب و خاموش خودش روبرو شود - تجسم زندهی گناهی که دیگر نمیتواند از آن فرار کند. در «زمزمههایی در تاریکی»، شیئی که او دفن میکند، نمایانگر منبع غم و اندوه اوست، رازی که عمداً ناگفته گذاشته شده است.
یک نامزدی غافلگیرکننده، چهار خواهر و برادر ناتنی را که قرار است به زودی با هم ازدواج کنند، به یک سفر جادهای ۱۴۰۰ مایلی سوق میدهد تا اختلافات خود را کنار بگذارند و یک خانوادهی متحد تشکیل دهند.
یک روزنامهنگار مصمم در جورجیا، شبکهای تاریک از آدمرباییهای بیمارستانی از دهه ۱۹۹۰ را کشف میکند که در آن نوزادان به صورت بینالمللی قاچاق میشدند. تحقیقات او به خانوادههایی که توسط این نقشه شوم از هم پاشیده بودند، کمک میکند تا دوباره به هم نزدیک شوند.