پس از چند ماه آموزش سازگاری اجتماعی ، پناهنده کره شمالی جینا به یک استودیوی کوچک در سئول نقل مکان می کند و زندگی جدید خود را آغاز می کند. برای آوردن پدرش به کره جنوبی ، او به پول احتیاج دارد اما هر چقدر هم کار کند ، این تبعیض باعث نمی شود که به اندازه کافی پول پس انداز کند. یک روز دلال او را با یک کار تمیز کردن سالن بدن سازی بوکس آشنا می کند. جینا با دیدن بوکسورهای زن جوان و با اعتماد به نفس ، سرشار از احساس میشود و...
«روبرتا گلس» (آرکت)، زن بیست و هشت ساله ای است که با شوهر بی تفاوتش، «گری» (بلوم)، زندگی کسالت باری دارد. او از طریق آگهی های دوست یابی روزنامه ها، می کوشد راه خلاصی برای خود پیدا کند و جذب یک سری آگهی می شود که نویسنده شان در پی دختری به نام «سوزان» (مادونا) است...
این فیلم که بر اساس انیمهای با همین نام ساخته شده، در مورد دانش آموزان مدرسهی "کیسیگاری" است با ماجرای قتل یکی از دانش آموزان مدرسه دست و پنجه نرم میکنند...
دومینیک تورتو و لتی اکنون در ماه عسل بسر می برند. برایان و میا نیز از کارها کناره گیری کرده اند. اما در این میان زنی مرموز، دومینیک تورتو را بار دیگر وارد دنیای جرم و جنایت می کند به طوری که او حتی به نزدیکترین افراد خانواده اش نیز خیانت می کند...
1 مرتبه نامزدی جایزه .اسکار. همچنین 6 جایزه و نامزد دریافت 3 جایزه دیگر.
شهری کوچک در جنوب غربی فرانسه، تابستان سال 1944. "لوسین" هجده ساله که پدرش در آلمان زندانی بوده و مادرش با کارفرمای خود قرار گذاشته، برای پلیس آلمان کار می کند. او بعدها با دختر یهودی ثروتمندی آشنا می شود و...
داستان یک یاکوزای سابق که زندان را ترک می کند و عهد می بندد که از خواهر بهترین دوست خود که بخاطر اندوه و اعتیاد دچار مشکلات ذهنی شده و حافظه خود را از دست داد ، مراقبت کند...
سال 1999 ، نوجوان Rocío Wanninkhof به قتل می رسد ، همسر سابق مادرش ، دولورس واسکز ، مظنون به این قتل است . آیا او این کار را انجام داده است؟ قربانی دوم حقیقت را آشکار می کند...
مردی به نام "گاسپارد" به شهری ساحلی می رود تا با "لنا" دختری که تصور می کند عاشقش است ملاقات کند. پس از مدت کوتاهی او با پیشخدمتی به نام "مارگات" برخورد می کند. او مدت زیادی را با "مارگات" سپری کرده و درباره احساسش نسبت به "لنا" با او صحبت می کند اما نسبت به گفتن حقیقت درباره حقیقت رابطه اش تردید دارد و...
در یک شهر کوچک، مادری تمام عمر خود را صرف نگهداری از میراث خانوادگی عموی هنرمندش کرده است. او دو پسر و یک دختر دارد و از آنها خواسته، برای از بین نرفتن این میراث و حفظ آن، باید تمامی کدورتها و خاطرات دوران کودکیشان را فراموش کنند...