همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
×
اطلاعیه
💎 کاربران عزیز: به منظور قدردانی از شما عزیزان، برای مدت محدود برای همه دو الماس اضافی در نظر گرفتیم.
برای کسب اطلاعات بیشتر به بخش سرویس مراجعه نمایید.
جورجیا جکسون برای برگزاری نمایش کریسمس دانشآموزانش به یک مرکز اجتماعی نیاز دارد. او در ازای به دست آوردن این مرکز، موافقت میکند تا وانمود کند دوستدختر چیس نایتلی، پسر مشهور یک میلیاردر است و همین باعث میشود خودش نیز به شهرت برسد.
خانه یک سرگرد بازنشسته در طول شورشها پناهگاهی برای غریبهها میشود. سیزده سال پس از شبی مرگبار که جان ده نفر را گرفت، یک بازمانده بازمیگردد تا تکههای حقیقت را کنار هم بچیند.
سه دوست دوران دانشگاه، با استاد خود، کیشور کومار، روبرو میشوند. استاد به آنها پیشنهاد میدهد که در منزل او اقامت کنند. سالها بعد، این سه دوست دوباره دور هم جمع میشوند تا در دوران بیماری، به استادشان یاری رسانند. در جریان این کمکرسانی، آنها ناخواسته فرصتی برای حلوفصل مسائل عاطفی زندگی خود مییابند.
در یک مستعمره فضایی دورافتاده، اولیویا و همکارش آرلو مسئولیت اتاق کنترل را بر عهده دارند تا امنیت و رفاه جامعه را تأمین کنند. اما ناگهان، این مستعمره مورد هجوم موجودات بیگانه قرار میگیرد.
پسر صاحب یک رستوران بدهکار، با دختری خارجی همراه میشود. پسر در پی یافتن پدرش است و دختر نیز به دنبال خواهرش میگردد. این دو باید در کنار یکدیگر با بیرحمترین اعضای تبهکار رم مبارزه کنند.
ریون و پینکی، دو دوست صمیمی، تحت فرماندهی ناخدا سابرتوث، دزد دریایی قدرتمند، مشغول کارند. اما کنتس سیبیلا با حمله به کشتی آنها، سرکشتی باارزشی را میدزدد و پینکی را میرباید. این اقدام، بخشی از نقشه او برای به دام انداختن ناخدا سابرتوث و تصرف سرزمین دزدان دریایی است. حال ریون و ناخدا سابرتوث...
تماس کمک از آقای پرنتیس، صاحب گالری، سه کارآگاه را وارد ماجرای جدیدی میکند: گفته میشود آپارتمان او جنزده است. وقتی سگ کارپاتیان، یک اثر هنری ارزشمند، نیز به سرقت میرود، اوضاع از کنترل خارج میشود، زیرا همه ساکنان انگیزه دارند. همانطور که مظنونین یکی یکی حذف میشوند، سه کارآگاه خود را در میان هیجانانگیزترین پرونده خود تا به حال مییابند.
نوجوانی متوجه میشود شبی که خواهرش ناپدید شد، او "بازی آسانسور" را انجام داده است. دیل با نادیده گرفتن بسیاری از هشدارهای آنلاین، تصمیم میگیرد او را دنبال کند و پیدا کند. اما...
یک پسر نوجوان به نام رابی عاشق دختری نوازنده ارکستر به نام گور میشود که زندگی غمانگیزی دارد. این رابطه در نهایت منجر به ویرانیهای مختلفی برای تمام عمرشان میشود.
در اوایل قرن نوزدهم، پس از بازگشت یک مرد ثروتمند و پسرش از سفر زیارتی، آنها با شیوع طاعون در بلغارستان مواجه میشوند. این وضعیت باعث وحشت و گرسنگی روستاییان شده و غرایز بقا و ترسهای نهفته را در آنها بیدار میکند.
دانشجویان برای انجام تحقیقات وارد یک پناهگاه اتمی میشوند. سرایداری شرور آنها را در داخل به دام میاندازد. در طول شب، دو دانشجو ناپدید میشوند. یک دیوانه آدمخوار، با خشونت بیسابقهای، اعضای گروه را یکییکی تکهتکه کرده و میبلعد.
زد و ادیسون، پس از گذراندن سال اول دانشگاه، در طول یک سفر تابستانی جادهای، با دو دنیای متخاصم سانیساید و شیدساید مواجه میشوند. در این سفر، آنها همچنین با دو گروه تازه از هیولاها آشنا میشوند.
در یک برنامه تلویزیونی محبوب دهه هفتاد میلادی، زنی جوان به نام شرل بردشو، مردی جذاب به نام رودنی آلکالا را به عنوان همسر آینده خود انتخاب میکند. اما او از این واقعیت بیخبر است که آلکالا در واقع یک قاتل سریالی خطرناک است.
لسیا، دختر نوجوانی، توسط مردی به ویلایی مخفی برده میشود که پدر فراریاش و همراهانش در آن پنهان شدهاند. در این ویلای مخفی، جنگی در میگیرد که مرگ و تعقیب و گریزی را به دنبال دارد. در جریان این اتفاقات پرهیجان، پیوند عاطفی لسیا با پدرش تقویت میشود.