"کری" با آرزوهای بزرگ سوار قطار شیکاگو می شود.او کاری به عنوان تعمیرکار کفش پیدا کرده و همسر خواهرش تمام هزینه های او را پرداخت می کند.سپس او یکی از انگشتانش را زخمی کرده و اخراج می شود."چرالی دورت" فروشنده ای که در قطار با او آشنا شده به نجاتش می آید و...
"سوزان اپلگیت" که در نیویورک کار می کند قصد دارد به خانه خود در آیوا بازگردد اما نمی تواند هزینه قطار را بپردازد به همین دلیل خود را شکل یک کودک در می آورد تا نصف هزینه را بپردازد.او در راه با "فیلیپ کربی" افسر ارتش آشنا می شود و...