داستان درباره دختری است که تابستان را با پدربزرگش میگذراند و در این مدت به کمک پدربزرگش، اسبی آسیبدیده را تیمار میکند. آنها در این مسیر میآموزند که عشق و اعتماد میتوانند هر زخمی را التیام بخشند.
صاحب سختکوش يک شرکت کوچک به همراه دو تن از شرکايش برای انعقاد مهمترين قرارداد زندگیشان راهی اروپا میشوند. اما آنچه به صورت سفر کاری معمولی شروع شده بود، از هر نظر، قابل تصور و غيرقابل تصوری، از کنترل خارج میشود...