در سال 1348، با وحشت مرگ سیاه که اروپا را فراگرفته بود، سربازان انگلیسی از جنگ با یک نجیب زاده فرانسوی به عنوان گروگان به خانه باز می گردند. هنگامی که مردم روستای محل زندگی خود به زودی شروع به مردن می کنند، اعتقاد بر این است که مرگ سیاه یک بار دیگر رخ داده است. با این حال، دلایل تاریک دیگری در پس مرگ های ناگهانی وجود دارد.
تایتانیک، قصه عاشقانهی دو جوان از طبقات اجتماعی متفاوت است که در سفر افتتاحیهی بزرگترین کشتی جهان با هم آشنا میشوند. رز، دختری جوان و اشرافی، برای فرار از یک ازدواج اجباری، خود را به دریا میاندازد و توسط جک، یک هنرمند فقیر و سرزنده نجات مییابد. با وجود مخالفتهای اطرافیان، عشق بین این دو جوان شکوفا میشود؛ اما سرنوشت تلخی در انتظارشان است.
«سِر ادوارد ماترسن» (گرینجر)، بانکدار ثروتمند، «سرهنگ آلن فاکنرِ» با تجربه (برتن) را به همکاری میخواند تا «جولیوس لیمبانی» (نتشونا)، رئیسجمهور یک کشور آفریقائی را از اسارت دیکتاتوری به نام «ژنرال ندوفا» برهاند. «فاکنر» در این مأموریت، «شان فین» (مور)، «رافر جاندرز» (هریس)، همکاران قدیمیاش، «پیتر کوتزی» (کروگر)، اهل آفریقای جنوبی، وجوخهای از سربازان کار کشته مزدور را با خود همراه میکند. عملیات نجات با موفقیت انجام میشود،
"هری" کلاهبرداری خرده پا متوجه می شود در عمارت قدیمی که "بانو سنت ادموند" به همراه سه یتیم و خدمتکارش در آن زندگی می کنند گنجی بزرگ مخفی شده است.او "کیسی براون" را استخدام می کند تا "بانو سنت ادموند" را متقاعد کند که او نوه گمشده اش است و...
گروهی از افراد جوان که خود را "مردگان متحرک" می نامند، ساکنان شهر خود را آزار می دهند. در معامله ای با شیطان، اگر آنها خود را بکشند زنده شده و زندگی ابدی بدست می آورند و...