آیانو وارث خاندان کانناگی است. کازوما، پسر عموی آیانو، پس از شکست در مبارزه با او، از خاندان اخراج میشود. او فرار میکند و نام خانوادگی خود را تغییر میدهد. کازوما با روح باد قرارداد میبندد و به یک کاربر قدرتمند باد تبدیل میشود. چهار سال بعد، او به خاندان کانناگی بازمیگردد. قتلهای اخیر در خاندان کانناگی توسط یک کاربر باد قدرتمند انجام میشود. کازوما ادعای بیگناهی میکند، اما در حال آماده شدن برای جنگ با خاندان کانناگی است.
یست و شش سال پیش دانش آموزی به نام میساکی در یک کلاس سال سوم راهنمایی درس میخواند. او شاگردی ممتاز بود و در ورزش هم خوب بود. همچنین گیرایی و جذابیتش او را در بین همکلاسی هایش محبوب ساخته بود. وقتی او به طوری ناگهانی میمیرد، همکلاسی های او تصمیم میگیرند که تا هنگام فارق التحصیل شدن طوری به رفتارشان ادامه بدهند که انگار او هنوز زنده است. سپس، در بهار سال ۱۹۹۸، پسری به نام ساکاکیبارا کویچی به آن کلاس منتقل میشود، و جو ترسناک آنجا باعث براگیخته شدن شکش میشود. مخصوصا به دختری زیبا و گوشه گیر به نام مـِی میساکی که چشم بندی برچشم خود دارد و همیشه درحال نقاشی است. چیزی طول نکشید که کلاس ۳-۳ درگیر اتفاقاتی شد که…
#196
دو سامورایی جنگجو به نامهای موگن و جین، با دختری 15 ساله به نام فوو ملاقات میکنند. فوو جنگجویان را در یک سفر به چندین مکان مختلف ژاپن برای یافتن ساموراییای که بوی آفتابگردان میدهد، رهبری میکند. این سه شخصیت منحصربهفرد نمی دانند که سرنوشت آنها را به کجا خواهد برد.
#16
دو برادر مادرشان را به دلیل یک بیماری لاعلاج از دست می دهند. آنها با نیروی علم کیمیا، از دانشی ممنوع برای برانگیختن مادرشان استفاده می کنند. اما کار آنها با شکست رو به رو می شود و به عنوان مجازاتی برای استفاده از این گونه کیمیا، برادر بزرگتر، "ادوارد الریک" پای چپش و برادر کوچکتر، "الفونس الریک" تمام بدنش را از دست می دهد. "ادوارد" برای نجات برادرش دست راستش را قربانی می کند و می تواند روح برادرش را به یک زره کامل پیوند بزند و "ادوارد" با کمک یک دوست خانوادگی اعضای بدن فلزی، "اتومیل"، را دریافت می کند تا آنها را جایگزین اعضای از دست رفته اش کند. با این کار او سوگند یاد می کند که به دنبال "اکسیر" بگردد تا خود و برادرش را به بدن های اولشان بازگرداند، حتی اگر این بدین معنا باشد که او یک "کیمیاگر ایالت" شود، یعنی کسی که از کیمیا برای ارتش استفاده می کند.
#185
داستان انیمیشن در مورد گروه جوانی است که توسط چهار ابرا قهرمان بت من ، فلش ، آکوا من و گرین آرو آموزش دیده اند تا در برار دشمنان مقابله کنند . البته رهبر اصلی عدالت جویان کسی نیست جز سوپر من محبوب . این انیمیشن با داستانی زیبا و کارکتر های محبوب می تواند شما را به حال و هوای شیرین دوران کودکی ببرد . البته داستان این انیمیشن اینقدر جذاب است که هر رده سنی را می تواند به خود علاقه مند کند.
#91
«اوکابه رینتورو» ملقب به دانشمند دیوانه با کمک «ایتارو» و «مایوری» دو تا از دوستان نزدیکش، تصادفاً به اختراع مهمی دست پیدا میکنن: میتونن به گذشته ایمیل بفرستن و اونو تغییر بدن اما نتایج کار به این سادگی قابل بررسی نیست چون فقط اوکابه تغییرات زمان رو یادشه …
Rurouni Kenshin که در شمشیرزنی نابغه بود در دوران جوانی با دیدن کشتار مردم در انقلاب ژاپن تصمیم میگیره که برای کمک به پایان شورش ها وارد این نبردها بشه، کنشین با هنر رزمی خودش بسیاری از سرکرده های گروه ها رو میکشه اما نمیتونه از کشتارها و شورش ها کم کنه، تا این که شبی مردی بیگناه رو به قتل میرسونه و سر همین قضیه و انتقام گیری نامزد اون مرد دچار نفرین میشه و زخمی به شکل ضربدر بر روی صورت اون نقش می بنده که درمان پذیر نیست. بعد از اون ماجرا کنشین شمشیر خودش رو برعکس میکنه و با خودش عهد میکنه دیگه کسی رو نکشه، بعد از چند سال شورش تمام میشه در این دوران اتفاقاتی میافته که کنشین مجبور میشه دوباره وارد میدان های نبرد بشه، اما این بار به شیوه ای جدید یعنی …
داستان در چین باستان اتفاق می افته. جنگ همه جا سایه انداخته و مردم دونه دونه دارن میمیرن. شین و هیو دو پسری هستن که به خاطر جنگ یتیم شدن و صبح تا شب توی جنگل تمرین میکنن تا بتونن روزی فرمانده ارتش بشن و این جنگ رو تموم کنن. اما یه روز فرمانده شو بونکون هیو رو میبینه و هیو چشمشو میگیره . به اون اجازه میده که به عنوان کلفت توی قصر خدمت کنه. اما بعد توی قصر درگیری ای پیش میاد و هیو زخمی میشه و فرار میکنه و نقشه ای رو به شین میده و ماجراجویی شروع میشه
داستان در مورد یه قلدر نابالغ(زیر۱۸سال)اوگا تاتسومی هست که یه دانش آموز سال اولی دبیرستان ایشیاماست.یه روز وقتی کنار رودخونه خوابیده بود(توجه:اون چیزی که من در مانگا دیدم داشت دمار از روزگار چند نفر درکنار رودخونه در میاورد)دید که یه مردی روی رودخونه شناوره.اون رو به خشکی رسوند و یک دفه بدن مرد از وسط نصف شد و یک بچه نمایان شد.اون بچه پسر پادشاه شیاطینه و اوگا باید با همکاری خدمتکار شخصی شیطان هیلدا اون رو بزرگ کنند.داستان زندگی اوگا و بزرگ کردن پادشاه شیاطین و مسائل روزمره ی اون در دبیرستان رو دنبال میکنه.در آغاز اوگا به دنبال یکی میگرده تا بچه رو به اون بده و از شرش خلاص بشه(تئوری اینکه که اگر یه نفر قویتر از اوگا باشه یا به قول خودمون چشم بل رو بگیره بل به سمت اون تمایل پیدا میکنه).
#89
گاتس جنگجویی جوان به گروهی مزدور ملقب به دسته شاهین به رهبری جوان جاه طلبی به نام گریفیس ملحق می گردد.گاتس که گریفیس را دوست خود میداند به او برای رسیدن به جاه طلبی هایش کمک می کند. ولی جاه طلبی گریفیس به سمت اعمال پلید سوق می دهد…