اینجا مردی ایستاده که از گذشتهاش پشیمان است. سوکچول، گانگستری با قلبی مهربان، هیچوقت برای این شغل ساخته نشده بود. برخلاف گانگسترهای متظاهر با کتوشلوارهای شیک، او آدمی معمولیست؛ درست مثل من و تو، که هر روز را با امید به آیندهای بهتر سپری میکند.
در سوی دیگر، زنی هست که میخواهد از حصار زندگیاش عبور کند. مییونگ خوانندهای تازهکار است که آرزوی ترانهسرایی دارد، آنهم در صنعتی که تحت سلطهی ستارههای پاپ است. او در تلاش است تا رویایش را محقق کند و در کنار مادر بیمار خود زندگی شادی داشته باشد. فرصتی برای شروعی دوباره به او داده میشود.
شاید عشقشان کلیشهای به نظر برسد، اما آیا میتواند رؤیاهایشان را به واقعیت تبدیل کند؟ حتی اگر نه، زندگی ادامه خواهد داشت، همانطور که خورشید دوباره طلوع میکند.
«پسر خوب» ترانهایست سرشار از امید؛ برای آدمهایی که مثل لامپ، پیش از خاموشی، با تمام توان میدرخشند.
مافیا تو آمریکا حسابی رواج داره و ترور تو خیابونا یه چیز معمولیه. یه شرکت مرموز به اسم اینفرنو (Inferno) پشت بیشتر این کاراست و از یه سلاح انسانی تقریباً شکستناپذیر به اسم فانتوم (Phantom) استفاده میکنه. یه روز، یه توریست ژاپنی اتفاقی میبینه که فانتوم داره یکی رو میکشه. توریست که حسابی ترسیده، میره تو یه ساختمون خلوت قایم میشه. ولی فانتوم که معلوم میشه یه دختر جوون به اسم آین (Ein) هست، با رئیس اینفرنو که بهش میگن سایث مستر (Scythe Master)، توریست رو گیر میندازن و مغزشوییش میکنن. حالا این توریست که قبلاً آروم بود، بهش اسم زوای (Zwei) میدن و یه عروسک خیمهشببازی تو دستای اینفرنو شده بدون هیچ خاطرهای. زوای تو دنیایی پر از دروغ، فریب و خشونت گیر افتاده و باید برای زنده موندن بجنگه، شاید یه روز بتونه خاطراتش رو برگردونه و از این دنیای پرخطر که همیشه یه قدم با مرگ فاصله داره، فرار کنه.
یه افسانه میگه یه بچه خیلی قوی از یه هلو به دنیا اومد و اسمش رو گذاشتن موموتارو (Momotarô). وقتی بزرگ و قدرتمند شد، این جنگجوی شجاع رفت دنبال اونیها (Oni) که دهکدهها رو غارت میکردن و اونا رو بیرون کرد. این قهرمان فقط یه افسانه نیست... اونیها هم همینطور! نوادههاشون هنوز بین ما هستن و جنگ بین قبیله موموتارو و قبیله اونیها هنوز ادامه داره! شیکی (Shiki) یه پسر جوونه که خونش گرمه و تنده. همینجور که از مدرسه اخراجش کردن، میفهمه تو رگهاش خون اونی داره. قبیله موموتارو دنبالشه و میخواد نابودش کنه. حالا شیکی و بقیه اونیها دنبال آزادیان و ماجرا شروع میشه...
مشکل اینجاست که آدمهای بد در این دنیا بیش از اندازهاند. این یک انقلاب است.
مردی بههمراه عمویش پیشنهادی برای پیدا کردن یک اثر باستانی کاسهای در دریای غربی دریافت میکند و برای رهایی از زندگی پر از جعل و فروش اشیای تقلبی، پا به ماجراجویی در جستوجوی گنج میگذارند. با افزایش تعداد جویندگان گنج، عطش و وسواس آنها شدت میگیرد و در نهایت ناچار میشوند بین میل شخصی و انسانیت، دست به انتخاب بزنند.
یک تریلر جنایی که گذشتهی تاریک یک متخصص زن برجستهی پزشکی قانونی را به تصویر میکشد — زنی که با اختلال شخصیت ضداجتماعی دست و پنجه نرم میکند و اکنون سایهی پدرِ مقتولش، حیثیت و جان او را تهدید میکند.
توی یه آینده نزدیک که تمدن نابود شده، گیر (Gear) تو یه مغازه ضایعاتی با کیو-۰۲۱۳ (Qu-0213) و وایت بر (White Bear) کار میکنه و جنسای دزدی رو جمع میکنن. یه روز یه مأموریت عجیب میگیرن که یه چیز مهم بدزدن، ولی خیلی زود قاتلای حرفهای میافتن دنبالشون.
لو مینگفی (Lu Mingfei) یه پسر دبیرستانی معمولیه که داره خودشو برای فارغالتحصیلی آماده میکنه. یهو یه نامه از کالج کسل (Cassell College) میرسه که اصلاً براش درخواست نداده بود. وقتی میره اونجا، میفهمه کار کالج اینه که از آدما در برابر اژدها محافظت کنه. لو وسط این درگیری قدیمی گیر میافته و کمکم واقعیت تلخ جنگ بین آدما و اژدها رو میفهمه.
خط اس (S Line) یه خط قرمز نامرئیه که تو رو به پارتنر جنسیت وصل میکنه. یه دختر که میتونه این خطهای اس رو ببینه، با اومدن عینکهایی که این خطها رو نشون میدن، وسط یه هرجومرج بزرگ گیر میافته. وقتی آدمای عینکبهدست از طمع دیوونه میشن، اون با یه کارآگاه (Detective) تیم میشه تا جلوی این بحران رو بگیرن و بفهمن کی پشت این ماجراست.
برادری از جنگجویان خونآشام، نژاد خود را از دستههای پستتر شیاطین محافظت میکنند. این مبارزان اندکِ باقیمانده که با یک تراژدی به هم پیوند خوردهاند، با شیاطین روبرو میشوند و تلاش میکنند تا شکوه قلمرو خونآشامها را دوباره زنده کنند.