با توجه به شرایط جاری اینترنت، تمامی خدمات ما مجدداً رایگان شد. همچنین اطمینان میدهیم که در صورت تداوم فعالیت، تمامی روزهای از دست رفته به اعتبار حساب شما افزوده خواهد شد.
با آرزوی سلامتی و تندرستی برای شما و خانواده محترمتان.
داستان درباره یک روزنامهنگار مغرور و زنی بدطینت است که در یک اتاق عجیب گرفتار میشوند. آنها به زودی متوجه میشوند که پنهان کردن حقیقت غیرممکن است و ماجرا به یک بازی مرگ و زندگی تبدیل میشود.
سارول که دختری درسخوان است، به جای هماتاقیاش در مغازه لوازم ج.ن.س.ی کاتیا کار میکند. کاتیا به او نشان میدهد که زندگی فراتر از درس است و س.ک.س میتواند تجربهای مثبت و توانمندکننده باشد.
در سال 6470، یک تیم زن و شوهر یک سیگنال پریشانی مرموز دریافت کردند. آنها پسر خود را در سفینه رها می کنند تا به دنبال فضانورد گم شده بگردند، اما سرنوشت دخالت می کند، سفینه آنها سقوط می کند و پسرشان را تنها می گذارد..
فیلم گروهی از شکارچیان مرد را دنبال می کند که به طور منظم با فرصت برنده شدن در یک شکار با جایزه ۱۰۰ هزار دلاری ، زنان را به جزیره خود جذب میکنند ، تا اینکه متوجه میشوند خودشان شکار شدهاند، اما اینبار آنها با دختران اشتباهی سر و کار دارند و باید با عواقب آن کنار بیایند ...
برنده 6 جایزه BAFTA Film Award همچنین دریافت 14 جایزه دیگر. همچنین نامزد دریافت 76 جایزه دیگر.
فیلمنامهنویسی پس از برخورد با همسایهاش، به خانه دوران کودکیاش بازگردانده میشود، جایی که متوجه میشود والدینش که مدتهاست مردهاند، زندگی میکنند و به همان سن روز مرگشان به نظر میرسند...
وقتی گروهی از زنان کاملاً محجبه با اشتیاق تنها استخر روباز زنان آلمان را کشف می کنند، جرقه ها به پرواز در می آیند. متصدی استخر با عصبانیت استعفا می دهد و مردی به جای او استخدام می شود...
زندگی گرگ پس از تعطیل شدن آژانسش، تا زمانی که تصمیم گرفت به فلو پیشنهاد ازدواج دهد، آرام بود. اما او مجبور شد او را به پدر و مادرش معرفی کند که یک کلاهبردار و یک بازیگر سابق بودند. برای همین، چارهای جز بازگشایی آژانس و پیدا کردن والدین جعلی نداشت...
در برلین سال ۱۹۴۲، هیلده و هانس، دو عضو گروه ضد نازی، عاشق هم میشوند و پس از گذراندن تابستانی با یکدیگر، توسط گشتاپو دستگیر و هیلده باردار زندانی میشود.
ژاکلین از کشور جنگ زده خود به یک جزیره یونانی فرار میکند. او با یک راهنمای تور بیثبات ملاقات میکند و آن دو به هم نزدیک میشوند، زیرا هر دو در دیگری امید مییابند.
گروهی از افراد بسیار متفاوت که در سال 1975 در کمونی به نام "همراه" زندگی می کردند. اکنون سال 1999 است و این اجتماع به کوچکترین اجتماع جهان تبدیل شده است. این کمون تنها از دو نفر - گوران و کلارسه - تشکیل شده است...
میابی تنها دخترش را در تصادف از دست داد. بعد از مرگ دخترش او طلاق گرفته و در حال حاضر به عنوان یک دختر تلفنی کار می کند و با دوست جدید خود زندگی می کند. یک روز او با یک مشتری عجیب و غریب آشنا می شود که از او می خواهد اجازه دهد از ستون فقراتش عکس بگیرد. او همانطور که مرد می گوید انجام می دهد و به او اجازه می دهد از او عکس بگیرد، اما...