همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
×
اطلاعیه
💎 کاربران عزیز: به منظور قدردانی از شما عزیزان، برای مدت محدود برای همه دو الماس اضافی در نظر گرفتیم.
برای کسب اطلاعات بیشتر به بخش سرویس مراجعه نمایید.
آکیرا تاچیبانا، دانشآموز دبیرستانی با لحنی آرام و ملایم، عضو سابق باشگاه دوومیدانی بود. او که به صورت پارهوقت در یک رستوران کار میکند، به طور غیرقابلتوضیحی عاشق مدیر خود، مردی 45 ساله و مطلقه میشود...
ویروس "تی" که توسط شرکت آمبرلا ساخته شده بود اکنون به سراسر جهان شیوع کرده و موجب تبدیل شدن انسان ها به زامبی، موجودات شیطانی و هیولا شده است. "آلیس" کارمند اسبق این شرکت که هم اکنون یک جنگجوی سرکش است، به دوستانش ملحق شده تا وارد هسته مرکزی شرکت آمبرلا در زیر شهر راکون سیتی شوند و آن را برای همیشه از بین ببرند...
در این فیلم مهیج پساآخرالزمانی، بشر تقریباً منقرض شده است. بیشتر انسان ها بر اثر طاعون کشنده و عصر یخبندان که برای ریشه کن کردن آن ساخته بودند مردند. مردی به نام وارگاس گروهی از بازماندگان را در تلاش برای رسیدن به آخرین پناهگاه امن روی زمین، هدایت میکند. با این حال، آنها باید از طریق سرما، یک فرقه جهش یافته و یک دسته از موجودات مرگبار برای رسیدن به آنجا مبارزه کنند..
پروژه فیلادلفیا، نام پروژه ای است که سازمان های مخفی دولتی سعی می کنند که پروژه مربوط به جنگ جهانی دوم در باره پنهان سازی ادوات جنگی را مجددا احیا کنند ...
یک ماتادور توسط یک گاو نر زخمی می شود و دیگر نمی تواند در میدان مسابقه شرکت کند . این تنها یکی از مشکلات یکی از شخصیت های این فیلم است که به طور غیرمنتظره ای با هم برخورد می کنند...
کاتو، تهیهکنندهای با تجربه کم در تلویزیون، همسرش ماساکو و پسر کوچکی به نام تارو را دارد. او دوستی قدیمی از دوران دانشگاه به نام یامازاکی نیز دارد. یامازاکی، ترانهسرای زنبازی است که با ریکو، دختری که با خواهر کوچکتر بازیگرش زندگی میکند، رابطه دارد. اما در عین حال، رابطه پنهانیای نیز با ماساکو آغاز میکند.
فیلم داستان دو برادر است.یکی از آنها جاعلی موفق و دیگری فارغ التحصیل آکادمی پلیس هنگ کنگ است.وقتی برادر کوچکتر متوجه می شود که برادر دیگرش تبهکار است تلاش می کند او را اصلاح کند…
دیوید دریتون یک نقاش است که بهمراه پسرش بیلی در یک شهر کوچک زندگی می کند. او یکروز که مشغول کار در گالری نقاشی می باشد ناگهان طوفان مهیبی باعث شکستن یک درخت و افتادن آن بر روی پنجره استدیو می شود. دیوید با دیدن این شرایط بهمراه بیلی و همسایه شان برنت عازم مرکز شهر می شود تا از فروشگاه مرکزی مقداری مایحتاج ضروری برای مقابله با طوفان خریداری کند. در همین موقع مه عجیب و مرموزی شهر را فرا می گیرد و رفته رفته غلیظ تر می شود. دیوید و سایر افرادی که در فروشگاه هستند ناگهان با مردی با سر و وضع خونین مواجه می شوند که سراسیمه وارد فروشگاه می شود. در ادامه آنها متوجه می شوند که موجودات خطرناکی در مه وجود دارند که انسانها را مورد حمله قرار می دهند. دیوید در این شرایط می کوشد تا همه را آرام کرده و راه حلی منطقی برای این موضوع پیدا کند اما زنی به اسم کارمودی معتقد است که خداوند بخاطر گناهان آنها این بلا را بر سر آنها نازل کرده است…
یک مدیر مراسم تشییع جنازه با مردی ملاقات می کند که از جوانی با بیماری لو گریگ مبارزه کرده است. این دو عاشق می شوند و به درمانی که می تواند او را زنده نگه دارد ، امیدوار هستند...