با توجه به شرایط جاری اینترنت، تمامی خدمات ما مجدداً رایگان شد. همچنین اطمینان میدهیم که در صورت تداوم فعالیت، تمامی روزهای از دست رفته به اعتبار حساب شما افزوده خواهد شد.
با آرزوی سلامتی و تندرستی برای شما و خانواده محترمتان.
داستان این فیلم دربارهی یک نوجوان دورگهی آمریکایی نیجریهای به نام از است که پس از اینکه توسط مادرش بر خلاف خواست و ارادهاش به کشورش فرستاده میشود ، سعی میکند تا با همکاری پسر عمویش که یک دلال اینترنتی است دوباره به آمریکا بازگردد. اما…
سرن و دانشگاه کالیفرنیا-سانتا باربارا در جستجوی ماده گریزانی که فیزیکدانان و ستاره شناسان معتقدند جهان را کنار هم نگه می دارد به نام "ماده تاریک" - همکاری می کنند. اکنون این جستجو در حوزه فیزیک ذرات کجاست و بعد چه می شود؟
پدر تونی، کشیش نیجریایی، همراه خواهرزادهاش در جادهای دورافتاده، ماشینشان خراب میشود. او به دنبال کمک، به کلبهای میرود و با گروهی موتورسوار خشن و خطرناک روبرو میشود.
در آیندهای نزدیک، آب آشامیدنی مسموم شده و بازماندگان به سرطان مبتلا و به "مهتابی" و شیمیدرمانی وابستهاند. کسانی که به این موارد دسترسی پیدا نکنند به "رقصندگان سرطانی" تبدیل میشوند. زنده ماندن و مرگ هر دو رنجآورند.
زمانی که پیتر پن، سرکردهٔ بچههای گمشده، در سفر به لندن سایهاش را از دست میدهد، وندیِ مصمم به او کمک میکند تا سایهاش را به جای خودش برگرداند. در عوض، وندی به سرزمین رویایی ناورو دعوت میشود.
در آینده، بیشتر زمین توسط آب پوشانده می شود و تنها زمین توسط یک جنگ سالار و ارتش کوسه های او کنترل می شود. انسان ها به عنوان غذا برای کوسه ها نگهداری می شوند تا اینکه دو دوست جان خود را به خطر می اندازند تا علیه اسیر کننده و لژیون کوسه های او قیام کنند...
جوسلین یک تاجر موفق، اما خودخواه و زن ستیز است. او سعی می کند یک زن جوان زیبا را با تظاهر به معلولیت اغوا کند تا اینکه او را به خواهر ویلچری اش معرفی می کند...
"فردا ترک می کنم" نسلی را به تصویر می کشد که با مشاغل ناپایدار ، مسکن ارزان قیمت و شرمندگی ابراز احساسات در یک جامعه جدید با موفقیت سطحی و شادی کاذب دست و پنجه نرم می کنند...
در یک آسایشگاه توانبخشی دورافتاده، چهار بیمار تازه وارد، که هر کدام آسیب روحی خاصی دارند، با کشف و تحمل روشهای شرورانه درمانهای پزشک بدجنس، جهنم را تجربه میکنند و تلاش میکنند زنده بمانند.
این فیلم داستان یک روزنامهنگار ولزی را به تصویر میکشد که در اوایل دههی سی میلادی اخبار اولیه از قحطی در اتحاد جماهیر شوروی را در رسانههای غربی منتشر میکند و
کارلوس "کیسر" هنریکه راپوسو یک فوتبالیست حرفه ای بود. اما او در واقع هرگز یک بازی انجام نداد. با متقاعد کردن دیگران در مورد تواناییهای خود (با کمک دوستان روزنامهنگار) او از باشگاهی به باشگاه دیگر نقل مکان کرد، از فوتبال اجتناب کرد اما به سختی مهمانی داشت ...