همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
×
اطلاعیه
💎 کاربران عزیز: به منظور قدردانی از شما عزیزان، برای مدت محدود برای همه دو الماس اضافی در نظر گرفتیم.
برای کسب اطلاعات بیشتر به بخش سرویس مراجعه نمایید.
گریفین نافلی چهاردهساله، جاهطلبترین نمایشنامهنویس نسل خود است. اما به محض اینکه با برد، کارگر فنی بیست و پنجساله و خوشقیافه آشنا میشود، زندگی و نمایشنامهاش هرگز مثل قبل نخواهند بود.
کریستلا در حالی که با تجربههایی مثل موفقیت در برابر قلدر دوران گذشتهاش و اولین سفر خانوادگی، به دنبال شادی است، به دیگران یاد میدهد که چگونه از زندگی لذت ببرند.
زمانی که یک منتقد هنری دیگر به "مینیون" توجهی نمیکند، او برای بازگشت به شهرت تلاش میکند و همین تلاش، به شکل ناخواسته، باعث میشود او شغل جدیدی پیدا کند.
دانشآموز دبیرستانی به نام اینیونگ پس از فوت والدینش و بیخانمان شدن، در گروه رقص کرهای پنهان میشود و در آنجا توسط مدیر گروه کشف شده و به ناچار با او همخانه میگردد.
داستان در یک روستای آرام رخ میدهد؛ جایی که علاقه ساده و بیگناه یک پسر به یک نفر، باعث وقوع حوادثی غیرعادی میشود. مردم روستا معتقدند که این پسر با احساساتش، یک روح را نیز به روستا آورده است.
جولی میشرا، وکیل به ظاهر باهوش، و جولی تیاگی، وکیل فرصتطلب و حیلهگر، در دادگاه قاضی تریپاتی با شوخیهای تند، پیچشهای غیرمنتظره و هرجومرجی از جنس عاطفه درگیر میشوند تا یک کمدی دادگاهی تمامعیار شکل بگیرد.
دکتر میشل، وکیلی که بهتازگی طلاق گرفته، برای اینکه بتواند در دوران تعدیل نیرو شغلش را حفظ کند و همچنین حق سرپرستی پسرش را به دست آورد، تصمیم میگیرد خودش را به شکل یک زن درآورد. با این حال، او درمییابد که زندگی در نقش یک زن، سختیهای غیرمنتظرهای دارد.
این داستان روایتگر یک روز از زندگی دانشجوی جوان هنر است که تمام وقت خود را با قهرمان هنری خود میگذراند. قهرمانی که چهرهای شناختهشده در صحنه هنری مستقل (DIY) محسوب میشود.
هنگامی که یک ویروس مرموز مردم را به زامبیهای گوشتخوار تبدیل میکند، سواحل غربی آمریکا دچار هرج و مرج میشود. در این میان، دو گروه از بازماندگان باید برای زنده ماندن با هم متحد شوند، در غیر این صورت به سرنوشت «مردگان» دچار خواهند شد.
کیلب هیرون در اولین استندآپ کمدی خود که در سالن شلوغ «کانستلیشن» شیکاگو برگزار شد، با لحنی جذاب و هوشمندانه، به بررسی و نقد جنبههای عجیب و غریب زندگی میپردازد.
تنها بازمانده یک قتلعام وحشیانه، باید با گروهی از پلیسهای تازهکار و خلافکاران همراه شود تا از یک پاسگاه پلیس در برابر هجوم هیولاهای بینبُعدی دفاع کند.
رئیس مافیای خشن، وینسنت "چشمآبی" برلوسکونی، پس از اینکه همسرش آنجلینا از فعالیتهای او مطلع میشود، جرم و جنایت را کنار میگذارد. او بهطور مخفیانه به یک برنامه حفاظت از شاهدان میپیوندد تا سازمان سابق خود را افشا کند. زمانی که او و آنجلینا هدف قرار میگیرند، هرج و مرج به وجود میآید.
داستان درباره بازیگر کودک سابق و افسردهای است که اکنون صاحب یک خشکشویی محقر است. او پس از اینکه مجموعه جورابهای لنگهبهلنگه خود را به هیولایی محافظ، دوستداشتنی و در عین حال قاتل به نام «کراست» تبدیل میکند، احساس انتقامجویی شدیدی در او شکل میگیرد.
یک فعال سیاسی سابق که سالهاست فراری است، در حالی که به عنوان بارمن کار میکند، با گذشتهاش روبهرو میشود؛ زمانی که یک فرد ناشناس و مسلح برای انتقامجویی به سراغ او میآید.