همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
×
اطلاعیه
💎 کاربران عزیز: به منظور قدردانی از شما عزیزان، برای مدت محدود برای همه دو الماس اضافی در نظر گرفتیم.
برای کسب اطلاعات بیشتر به بخش سرویس مراجعه نمایید.
اولیویا اوریارته زنی است که به تازگی از همسر پنجم خود طلاق گرفته و کاملاً ویران شده است. اولیویا با هدف جلوگیری از زوال قریبالوقوع، نقشهای میکشد تا مرگ او یا به عبارتی قتل او را رقم بزند...
نوجوانی به نام جِیمی پس از قتل مادرش در هالووین، به سال 1987 سفر میکند تا قاتل جوان را قبل از اینکه برای همیشه در گذشته گیر کند ، متوقف کرده و به زمان خود بازگردد ...
یک بازیگر آماتور به نام وی چنگ گونگ با دعوت میلان ، یک بازیگر مشهور، برای بازی در نقش اول فیلم جدید، به شدت خوشحال میشود. اما او نمی داند که در حال شرکت در یک کلاهبرداری خطرناک است ...
خانم شتی یک فمینیست است که در لندن زندگی می کند و می خواهد برای همیشه مجرد بماند. آقای پولیشتی از حیدرآباد در تلانگانا، هند، می خواهد در یک رابطه متعهدانه باشد. به نظر می رسد که این دو در مراحل مختلف زندگی هستند اما به نوعی به هم متصل می شوند...
یک دی جی رادیویی/سرگرمکننده 30 ساله، ناگهان متوجه میشود که ممکن است پدربزرگ شده باشد. دختر جوانی که ادعا میکند دختر اوست، به همراه نوزادش به دیدنش میآید.
ویل هیز مرد سی ساله ای است که در منهتن نیویورک زندگی می کند . او یک دختر ده ساله به اسم مایا دارد و از همسرش طلاق گرفته است . دخترش مایا سوالهای زیادی از او در مورد زندگی قبل از ازدواجش دارد و دوست دارد بداند والدینش چگونه با هم آشنا شده و به هم علاقمند شده اند . داستان ویل از سال 1992 شروع شده که بعنوان یک سیاستمدار بلند پرواز به نیویورک رفته تا در مبارزات حزبی فعالیت کند . در آنجا او با دوست صمیمی اش راسل آشنا می شود که از لحاظ سیاسی با یکدیگر هم عقیده هستند و همچنین در مدت این سالها با سه زن با خصوصیات اخلاقی بسیار متفاوت در ارتباط بوده است . ویل می کوشد تا ...
«پارک هیه – بونگ» (هیه – بونگ) در کناره ی رودخانه ی هان درسئول اغذیه فروشی کوچکی را اداره می کند و با دو پسر، یک دختر و نوه اش زندگی می کند. یک روز هیولایی از اعماق رودخانه بیرون می آید و نوه ی خانواده را می رباید. همه ی اعضای خانواده بر آشفته و درمانده هستند ولی هنگامی که می فهمند نوه زنده است در پی نجات او بر می آیند...
یک وکیل جوان برای نجات شغل خود، باید مخفیانه کار کند و به عنوان دانشجوی سال اول در دانشگاه قدیمی خود ثبت نام کند تا به خوبی پسر نوجوان رئیس خود را احیا کند...
یک طراح مد جوان به نام هانا با شک و تردید به خود دست و پنجه نرم میکند. به زودی این احساسات دفن شده شروع به بیمار کردن هانا از نظر جسمی می کند و روی بدن او جوانه میزند. با رو به زوال شدن سلامتی هانا، اضطرابهای او تشدید می شود . در نهایت، هانا کشف شگفتانگیزی میکند...
داستان فیلم درباره پنج جوان خودخواه است که برای برگزاری بهترین جشن سال، به یک محقق مودب و دو مرد بدجنس و خشن نیاز دارند. اما این داستان درباره آنها نیست و درباره دوستی ناامیدانه بین یک محقق مودب و دو مرد بدجنس و خشن است که باید با یک نیروی شر شیطان صفت روبرو شوند تا بتوانند زنده بمانند ...