با توجه به شرایط جاری اینترنت، تمامی خدمات ما مجدداً رایگان شد. همچنین اطمینان میدهیم که در صورت تداوم فعالیت، تمامی روزهای از دست رفته به اعتبار حساب شما افزوده خواهد شد.
با آرزوی سلامتی و تندرستی برای شما و خانواده محترمتان.
فیرو دوریلیانو، 30 ساله که بیکار است، به تنهایی در آپارتمان والدین متوفی خود زندگی می کند. او برای گذر از مشکلات مالی خود سعی می کند کنترباس مادرش را بفروشد...
در اواسط دهه 1990 یک افسر سابق نظامی توسط سرویس اطلاعاتی کره جنوبی به عنوان جاسوس استخدام میشود و با نفوذ بین مقامات عالی رتبه کرهٔ شمالی به دنبال جمع آوری اطلاعات حساس در مورد برنامه هسته ای کرهٔ شمالی هست...
سه نوجوان در آشفتگی جوانی از اولین عشق هایشان متزلزل شده اند. در زمانی که دیگران مطابقت دارند، سرپا می مانند و حق خود را برای عشق ورزیدن و آزادی محترم می شمارند...
آلخاندرو و آنا خانواده خود را برای تعطیلات به جزیره ای دورافتاده در جنوب شیلی می برند. آرامش سفر زمانی به هم میخورد که نیکلاس، محلی که آنها را از طریق آب عبور داده، ناپدید میشود و خانواده را در دام میاندازد...
پس از شهادت جوزف اسمیت جونیور، همسرش، اما هیل اسمیت، با مسئولیت های سنگینی روبرو شد: حفظ و نگهداری اموال جوزف، تامین امنیت خانواده اش، تحمل اندوه و غم خود و مقابله با انزوای روزافزونی که به دلیل خطرات و شایعات پیرامونش ایجاد شده بود. از نگاه یکی از پسرانش و همچنین لوسی مک اسمیت، تلاش های اما، زنی شجاع را به تصویر می کشد که به عنوان تکیه گاه و ستون استواری برای او بود...
داستان فیلم درباره ی پسر بچه ای 12 ساله به نام «زین» است که در دهکده ماهیگیری کفرناحوم در خاورمیانه زندگی میکند، او از پدر و مادرش به دادگاه شکایت میکند. در دادگاه، قاضی میپرسد: چرا از پدر و مادرت شکایت کردی؟ زین پاسخ میدهد: چون من را به دنیا آوردند.
این فیلم داستان یک نوجوان انگلیسی از تبار پاکستانی به نام جاوید (با بازی ویویک کالرا) را حکایت میکند که در سال ۱۹۸۷ در شهر لوتون انگلستان زندگی میکند و در حال بزرگ شدن است. او در میان آشفتگیهای نژادی و مشکلات اقتصادی که در این برهه زمانی وجود داشت، شعر مینویسد. او قصد دارد از همین شعر نوشتن به عنوان یک راه فرار از شهری که در آن ساکن بود و دیگر قدرت تحمل کردنش را نداشت و همچنین پدر سنتی و غیرقابل انعطاف خود، استفاده کند. اما زمانی که یکی از همکلاسیهایش، موسیقی بروس اسپرینگستین را به جاوید معرفی میکند، او میتواند یک برابری و شباهت را بین زندگی طبقه کارگری خود و آن اشعار قدرتمند ببیند. به همین ترتیب جاوید نه تنها یک مسیر خوب برای زندگی خود پیدا میکند، بلکه بعد از گذشت مدتی این جسارت را در خود مییابد که با صدای منحصربهفردی که دارد، خود را ابراز کند و به نمایش بگذارد.
زوج جوانی به نام های هن و جونیور در یک مزرعه دور افتاده زندگی می کنند. آرامش زندگی آنها وقتی یک غریبه در خانه شان ظاهر می شود و پیشنهاد شگفت انگیز خود را به آنها مطرح می کند ، به هم می ریزد...
زوریخ سال 1519: بیوه جوان به نام آنا رینهارت زندگی عمیقی را بین ترس از کلیسا و نگرانی در مورد آینده سه فرزندش سپری می کند، زمانی که ورود مردی به شهر باعث آشوب می شود: کشیش جوان اولریش زوینگلی موقعیت جدید خود را در "گروسمونستر" در زوریخ می گیرد و با موعظه های خود علیه مظالم کاتولیک، بحث های شدیدی را برمی انگیزد...
در مدت 24 ساعت گروهی از دوستان از جنوب کالیفرنیا آخرین روز دبیرستان خود را به پایان میرسانند و برای بزرگترین مهمانی زندگی خود به سانتا باربارا میروند...
داستانی درباره ژنرال انتحاری، وزیری که داوطلبانه خود را در یک سلول زندان حبس می کند و 4 بازنشسته که تابوت با اجساد رئیس جمهور فقید کرواسی را می دزدند....
فیلیکس به دانشگاه می رود و خانه خانوادگی را ترک می کند. شاید وقت آن رسیده باشد که کارول و بنوا به فکر رابطه خود باشند. اما چگونه پس از 20 سال زندگی مشترک، خود را دوباره کشف کنند؟ مگر اینکه دیگر خیلی دیر شده باشد.
در جریان جنگ جهانی اول، گروهی از سربازان آمریکایی شیئی مرموز پیدا می کنند که می تواند کرمپس را احضار کند. پس از کشته شدن مردان در جنگ، شیء به بیوه فرمانده که معلم یک پرورشگاه کوچک در شهر است، فرستاده می شود. یتیم های پرورشگاه به طور تصادفی کرمپس را احضار می کنند و معلم و شاگردانش مجبور می شوند با او مبارزه کنند تا از شهر و خود در برابر شر او محافظت کنند...