همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
×
اطلاعیه
💎 کاربران عزیز: به منظور قدردانی از شما عزیزان، برای مدت محدود برای همه دو الماس اضافی در نظر گرفتیم.
برای کسب اطلاعات بیشتر به بخش سرویس مراجعه نمایید.
یک هنرمند سیاهپوست موفق، با بازگشت ناگهانی پدر معتادش، زندگیاش به هم میریزد. تلاش برای آشتی با پدر، آنها را با چالشهای بزرگی روبهرو میکند و به آنها میآموزد که فراموش کردن زخمهای گذشته، سختتر از بخشیدن است.
در شب کریسمس، خانوادهای برای آخرین تعطیلاتشان در خانه اجدادیشان گرد هم میآیند. با گذشت شب و افزایش تنشهای بین نسلها، یکی از نوجوانان همراه با دوستانش مخفیانه از خانه بیرون میزند تا محلهی زمستانی را به تسخیر خود درآورد.
آرتور فلک، که در حرفه کمدی توفیقی نیافته بود، در بیمارستان روانی آرکهم به سر میبرد. در آنجا با زنی به نام هارلی کویین که عشق زندگی او میشود، ملاقات میکند. فلک پس از آزادی از بیمارستان، به همراه هارلی، سفری عاشقانه اما پرماجرا و در نهایت ناگوار را آغاز میکنند.
مردی که مرگش نزدیک است، تلاش میکند تا اشتباهات گذشتهاش را جبران کند و دوباره با افرادی که پس از یک فاجعه از آنها فاصله گرفته بود، ارتباط برقرار کند.
یک خانواده سالهاست که توسط یک روح خبیث مورد آزار و اذیت قرار میگیرد. اما زمانی که یکی از اعضای خانواده به وجود این روح شک میکند، امنیت آنها به خطر میافتد.
برای اولین بار از زمانی که از جنگ گینه بیسائو فرار کردند، اِنی، نقاش مقیم برلین، و خواهرش تیتینا، سفری به غرب آفریقا آغاز میکنند. پس از ۱۷ سال تبعید و درگذشت مادرشان، آنها به سرزمین اجدادشان راهنمایی میشوند.
یک پلیس در تعقیب سارق الماس، آنقدر درگیر پرونده میشود که زندگی شخصیاش را فراموش میکند. در نهایت، او و مظنون اصلی با هم روبرو میشوند و حقیقت ماجرا آشکار میشود.
پسر جوانی به نام کریستین بود که تولدش شب کریسمس بود. اما مرگ ناگهانی خواهرش، این شب را برای او و خانوادهاش غمانگیز کرد. تا اینکه با هدویگ، زنی که عاشق کریسمس بود آشنا شد و دوباره به کریسمس امیدوار شد.
دو سال پس از جنگ پارامونت، کلاههای حصیری در مجمعالجزایر سابائودی دوباره متحد میشوند. در همان زمان، دختری که سر به سر نامی است، سعی می کند قبل از اینکه گروه جزیره را ترک کنند، نامه ای از طرفداران به او بدهد.
"هیراگی میکس" روایتی است که پس از وقایع فیلم "گیون" رخ میدهد و عمدتاً بر روی رابطه بین هیراگی کاشیما و شیزو سومی یاگی، دوستان دوران کودکی مافویو، متمرکز است.