با توجه به شرایط جاری اینترنت، تمامی خدمات ما مجدداً رایگان شد. همچنین اطمینان میدهیم که در صورت تداوم فعالیت، تمامی روزهای از دست رفته به اعتبار حساب شما افزوده خواهد شد.
با آرزوی سلامتی و تندرستی برای شما و خانواده محترمتان.
یک نوازندهی طرد شده پس از اینکه متوجه میشود از دوستپسر بدرفتارش باردار است، باید بین آزاد کردن خودش یا باقی ماندن به عنوان یادگاری از شهر جنوبیاش که در آن رانندگی میکند، یکی را انتخاب کند.
هنگامی که یک شاهزاده خانم با اراده از ازدواج با یک جامعه ستیز بی رحم امتناع می کند، او را ربوده و در یک برج دورافتاده حبس می کنند. خواستگار کینه توز او که قصد دارد تاج و تخت پدرش را بگیرد، شاهزاده خانم باید از خانواده خود محافظت کند و پادشاهی را نجات دهد...
زندگی سیمون وییل، شخصیت مشهور فرانسوی که از هولوکاست جان سالم به در برد و به یک سیاستمدار برجسته، مدافع حقوق بشر و فمینیست تبدیل شد، از طریق مجموعهای از خاطرات غیرخطی بررسی میشود...
اقتباس از تراژدی شکسپیر در ایتالیا امروزی، جایی که دو عاشق جوان تلاش می کنند تا از دنیایی خشونت آمیز که ارزشهای کاتولیک و سکولار با هم در تضاد هستند، عبور کنند...
جیک، یک نوجوان کانادایی آسیایی، پس از نقل مکان آلکس، یک نوجوان عاشق بسکتبال، از آن طرف خیابان، خود را در حال تلاش برای عضویت در تیم بسکتبال می بیند تا توجه او را جلب کند...
در سال ۱۹۷۰ و در بحبوحه انقلاب ج.ن.س.ی، خانوادهای آرمانگرا (پدر و مادر دانشگاهی و دختر نوجوانشان) با چالشهای فکری پیرامون جنسیت، نژاد و طبقه اجتماعی مواجه میشوند.
سالها لوسی در شهر کوچکش نقش بابانوئل را بازی میکرد. همانطور که او آرزوی یک دختر کوچک را برای "کریسمس مانند گذشته" برآورده می کند، او به طور غیرمنتظره ای متوجه می شود که آرزوهای خودش محقق می شود....
کاپیتان فئودور ولکونوگوف، یک افسر امنیت ملی (NKVD) در سال 1938 در شوروی، ناگهان عذاب وجدان میگیرد و از جنایات خود پشیمان می شود. او تصمیم می گیرد از خدمت فرار کند و با قربانیان خود روبرو شود، اما در همین حین تحت تعقیب قرار می گیرد...
لوکا و موریس که در گذشته درگیر اتفاقات تلخی شده بودند، پس از سالها دوری، دوباره در دنور با هم روبرو میشوند. با رخ دادن حادثهای جدید، آنها مجبور میشوند برای فرار از مشکلات، سفری طولانی را در غرب آمریکا آغاز کنند.
این فیلم، داستان زندگی دو عاشق را روایت میکند که به دلیل فقر مجبور به جدایی میشوند. زینب که با خیاطی پول در میآورد، مخارج خانواده فقیرش را تأمین میکند. فردی، نامزد او، نیز به عنوان تعمیرکار کار میکند و پول پسانداز میکند. این دو عاشق میخواهند هر چه زودتر ازدواج کنند، اما مشکلات مالی به آنها اجازه نمیدهد. در این میان، یالچین، یکی از ثروتمندان محله، نیز عاشق زینب میشود. او سعی میکند زینب را به دست آورد، اما هرگز موفق نمیشود. یالچین، باعث جدایی این دو عاشق خواهد شد.