همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
×
اطلاعیه
💎 کاربران عزیز: به منظور قدردانی از شما عزیزان، برای مدت محدود برای همه دو الماس اضافی در نظر گرفتیم.
برای کسب اطلاعات بیشتر به بخش سرویس مراجعه نمایید.
یک بوکسور جوان و امیدوار به لطف دوستش، ماتئو، از یک تصادف مرگبار جان سالم به در میبرد. پس از بهبودی، دردی اسرارآمیز شروع به آزار دادن او میکند و آینده بوکس او را در دنیایی که ضعف در آن تحمل نمیشود، به خطر میاندازد.
این فیلم به جامعه پنهان (جهان زیرین) و زندگی غیررسمی مهاجران آفریقایی در شهر قاهره میپردازد. محور داستان، تنشها و اختلافاتی است که میان گروههای مختلف این جامعه وجود دارد و این وضعیت از نگاه و تجربیات عایشه، یک مراقب سومالیایی که در آنجا مشغول به کار است، روایت میشود.
داستان در جهانی پسا-آخرالزمانی رخ میدهد؛ جایی که طبیعت توانسته است بر تکنولوژی غلبه کند. میلای دوازده ساله، پس از قتل پدرش، به شدت آشفته و درهم شکسته است. او برای جبران اعمالی که به ناحق انجام داده، راهی سفری دشوار میشود.
پدری به همراه پسرش وارد یک مهمانی رِیو در دل کوههای جنوب مراکش میشوند. آنها به دنبال «مار» (Mar)، دختر و خواهر خانواده هستند که ماهها پیش در یکی از این مهمانیهای شبانهروزی ناپدید شده است. در میان موسیقی الکترونیک و فضایی سرشار از آزادی ناآشنا، آنها عکس او را به طور مداوم به حاضران نشان میدهند. در حالی که امیدشان رو به افول است، تسلیم نمیشوند و به دنبال گروهی از شرکتکنندگان میروند که عازم آخرین مهمانی در بیابان هستند.
جوزف گوبلز در مقام وزیر تبلیغات، به تولید فیلمها و تصاویری میپردازد که هدفشان آمادهسازی مردم آلمان برای پذیرش جنگ تمامعیار و هولوکاست است. پس از شکست قطعی در جنگ، او آخرین و رادیکالترین اقدام تبلیغاتی ممکن برای خود را طراحی و به اجرا درمیآورد.
پس از آنکه خواهر یک کلانتر کشف میکند رهبر هولناک گروهی از یاغیان، برادرش، همسر او و دیگر اعضای خانوادهاش را در یک شهرک ناهموار در جنوب غربی [آمریکا] به قتل رسانده است، به دنبال گرفتن انتقام از آن رهبر برمیآید.
خانواده کیجون به روستایی نقل مکان میکنند که قرار است به یک شهر جدید تبدیل شود. در اولین روز حضور کیجون در مدرسه جدید، کفشهای کتونی تازهاش گم میشوند. دو برادری که از یک خانواده پرحاشیه و نامآشنا در آن محله هستند، مظنون اصلی این سرقت به شمار میروند.
مردی که از بخت و اقبال خوبی برخوردار نیست، همواره با شکستهای پیدرپی و ناکامیهای عاطفی روبرو است. او به دلیل رویکرد کمالگرایانهاش در عشق، موقعیتها را برای خودش دشوار میکند. سرانجام، در یک برخورد کاملاً اتفاقی، با کسی آشنا میشود که تمام معیارهای ایدهآل او برای عشق را دارد.
یک پرونده قتل در شهر هاتا، عدالت را به چالش میکشد. یک وکیل بلندپرواز به نام ویر، دفاع از این پرونده را بر عهده میگیرد و در دادگاه با اتفاقات غافلگیرکنندهای مواجه میشود.
زنی از دست مردی خطرناک فرار میکند اما کسی او را باور نمیکند. اکنون، مرد دوباره به سراغ او آمده و وی را به مکانی دورافتاده میکشاند که از دسترس همه خارج است.
سوزانا و خورخه با این امید که در آرامش بتوانند صاحب فرزند شوند، به یک عمارت در کنار دریاچه نقل مکان میکنند. اما وسواس سوزانا به بارداری باعث میشود که روح دختری که به دنبال یک مادر میگردد، جذب آنها شود.
پدر فیلیپو، یک کشیش کاتولیک شکاک است که به یک زن جوان لال علاقهمند و آشفته میشود و درگیر یک سری رویدادهای به ظاهر معجزهآسا میشود که اعتقاد و کشیشی او را زیر سؤال میبرد.
فومی، زنی میانسال، زندگی آرامی در کنار ساحل داره. او روزهاشو با کار در یه کارخانه محلی کوچک، معاشرت با پسر همسایه و شرکت تو گروه زندگی بدون الکل میگذرونه. یه شب، وقتی داره با ماشین به خونه برمیگرده، یه شهابسنگ ریز به ماشینش برخورد میکنه؛ اتفاقی که احتمالش یک به صد میلیونه. فومی اینو به فال نیک میگیره و تصمیم میگیره به فرصتهای تازه تو زندگیش، شاید حتی یه عشق جدید، روی خوش نشون بده.
چوپانی از اهالی جزیره کُرس حاضر نمیشود زمینهای ساحلی خود را به تبهکاران بفروشد. او پس از آنکه پسر یکی از گانگسترها را که برای تهدیدش آمده بود به شدت زخمی میکند، هدف یک تعقیب و گریز بیامان و خشونتآمیز قرار میگیرد.
خواهر و برادر، مگان و نوآ، به طور اتفاقی جسدی را در زیرزمین خانهی پدریشان پیدا میکنند که مدتهاست دفن شده. این کشف، آنها را به اعماق دنیای پر پیچ و خم جنایت و قتل میکشاند.