با توجه به شرایط جاری اینترنت، تمامی خدمات ما مجدداً رایگان شد. همچنین اطمینان میدهیم که در صورت تداوم فعالیت، تمامی روزهای از دست رفته به اعتبار حساب شما افزوده خواهد شد.
با آرزوی سلامتی و تندرستی برای شما و خانواده محترمتان.
سال 1987. اولگا، کاتیا و آندری قرار است پیشگام شوند. آنها آخرین پیشگامان اتحاد جماهیر شوروی خواهند بود. این روزها در 30 سالگی، آنها با واقعیت دیگری روبرو هستند که جایی برای اعمال قهرمانانه نیست...
یک زوجیاب موفق پس از 15 سال، جرقهی عشق به همسرش را از دست میدهد. جنی اصرار میکند که شوهرش ایان در یک قرار کور - با حضور خودش - شرکت کند. آنها با کشف دوبارهی یکدیگر بهعنوان "آشناهای تازه"، دوباره فرصت عاشق شدن پیدا میکنند...
یک دختر جوان لوس و نازپرورده مجبور میشود با مادرش در یک مأموریت پزشکی در تارلاک همراه شود. در آنجا او با مرد جوانی از دنیایی متفاوت آشنا میشود که جنبه دیگری از زندگی را به او نشان میدهد.
یک عکاس توسط مردی تیره با کلاه لبه دار تعقیب می شود. وقتی عقلش را از دست می دهد ، مردی مرموز ادعا می کند که راز پشت مرد کلاه پوش را می داند و به او کمک می کند...
رایا، هفده ساله، و برادر نوجوانش، روبیس، که توسط مادرشان رها شده و در وضعیت زندگی فلاکتباری گیر افتادهاند، باید بین رفتن به یتیمخانه یا سرپرستی مادربزرگشان که از او متنفرند، یکی را انتخاب کنند.
این فیلم در مورد مرد جوانی به نام جیمی است که به همراه صمیمی ترین دوستش تلاش می کنند خانه ای که توسط پدربزرگ جیمی ساخته شده را پس بگیرند. در واقع جیمی در شهری که او را رها کرده و مدام در حال تغییر است، به دنبال متعلقات و وابستگی های خود می گردد. همچنان که او سعی می کند با خانواده اش ارتباط برقرار کند و جامعه ای که درگیر آن است را از نو بسازد، امید جیمی او را کور می کند و باعث می شود که او واقعیت وضعیت خود را نبیند…