با توجه به شرایط جاری اینترنت، تمامی خدمات ما مجدداً رایگان شد. همچنین اطمینان میدهیم که در صورت تداوم فعالیت، تمامی روزهای از دست رفته به اعتبار حساب شما افزوده خواهد شد.
با آرزوی سلامتی و تندرستی برای شما و خانواده محترمتان.
مانانا، زن خانهدار ۵۰ سالهای است که با یک دو راهی دشوار روبهرو است: او باید بین زندگی خانوادگی و شور و اشتیاقش به نویسندگی، که سالها آن را سرکوب کرده بود، یکی را انتخاب کند. او تصمیم میگیرد به دنبال اشتیاق خود برود و با قربانی کردن خود از نظر روحی و جسمی، غرق در نوشتن میشود.
نینا با پسرش دنیس زندگی می کند. وقتی پسرش18 ساله می شود، او یک جشن غافلگیرکننده برایش برگزار می کند. با این حال، وقتی دنیس اعلام می کند که قصد داردخانه را ترک کند، نینا شوکه می شود..
سیجیرو با لبخندهای همیشگی، پیراهنهای طرحدار و موهایی که به سبک پسران امروزی روی پیشانیاش میریزد، شخصیتی کاریزماتیک دارد. غرور و خودخواهی او از توجه بیحد و حصر زنانی که مجذوب رفتار "پسران بد" و استعداد او شدهاند، روزبهروز بیشتر میشود. در همین حال، او همزمان با چندین زن رابطه دارد که همگی از اینکه سیجیرو با آنها مانند یک جنتلمن وفادار رفتار نمیکند، شوکه شدهاند. ریو یکی از این زنان است.
یک گفتگوی آزاد میان مجردهای سیاهپوست درباره قرار گذاشتن در آتلانتا، شامل چالشها و فرصتهای پیش روی آنها. شش کلیشه در شخصیتهای حاضر در این گفتگو تجسم یافتهاند. انتظارات غیرواقعبینانه مورد بحث و تحلیل قرار میگیرند. مثالهای واقعی از موقعیتها و پویاییهای روابط برجسته میشوند.
چند هفته پس از مرگ همسرش یوانا در یک تصادف اتومبیل، مست و تنها در شبی که او 42 ساله می شود، با الکساندرو ملاقات می کند. سباستین، مردی خجالتی و جوانتر، در پنج ماه گذشته معشوقه یوانا بوده است. سباستین درخواستی ظالمانه دارد: او از الکساندرو می خواهد که به او کمک کند تا بر ناامیدی ناشی از مرگ یوانا غلبه کند...